تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
و حجله‌گاه حضرت قاسم ، و از آنجا بازار به جهت اسباب خريدن . خداوند خانهء ظالم را خراب كند . در بيابان عربستان ولايت غربت نه كسى به كسى قرض مىدهد ، نه كسى مرا مىشناسد . تمام اسباب سفر را بايست درست كنم ، پول هم ندارم . الهى حضرت سيد الشهداء وسيلهء خيرى بسازد براى جميع مسلمانان و از تصدّق سر همه براى من . امروز كه سه‌شنبه سيزدهم است ، باز به مصيبت خريد [ و ] فروش گرفتارم . امروز كجاوه خريدم . روى كجاوه خريدم . مىگويند روز جمعه بايست رفت . نمىدانم چه بكنم . هنوز هزار كار دارم . خداوند وسيله بسازد به حرمت ائمهء اطهار . امروز كه روز چهارشنبه سيزدهم است ، در خانهء حاجى شاهزاده مهمان هستم . از شاهزاده‌هاى شاه سلطان حسين هستند ، از طائفهء صفويه هستند . زن ميرزا زكى وزير است . قوم [ و ] خويش‌هاى خانم زن كلانتر هستند . به واسطهء ايشان مرا هم وعده گرفتند . تا عصرى آنجا بوديم . امروز كه روز پنج‌شنبه است ، باز گرفتار خريد فروش هستم . روزى دو دفعه به روضات مطهّره مشرّف مىشوم . به دعاى همگى مشغولم . دو سه دفعه هم سركار خان فرستادند عقب من ، كه باز بروم در جوار ايشان باشم ، ولى بنده قبول نكردم . بس‌كه پلو خوردم ، زحمت دادم ، خجالت دارم . همه اسباب رو سياهى . خداوند ان شاء اللّه در عوض تلافى كند . شب روز دعاگو هستم . امروز كه روز جمعه پانزدهم است ، مشرّف شدم به روضات مطهّره ، از آنجا بازار . امروز هم مهمان شاهزاده خانم بوديم . به باغ من كه نرفتم ، اسباب زحمت و خجالت بود . آدم غريب كجا برود . خداوند هيچ كس را غريب نكند . اگرچه بيچاره‌ها كمال عزّت و حرمت را مىكنند . امروز كه شنبه شانزدهم است ، باز هم صبح زود مشرف شدم به حرم‌هاى محترم . پسرهء بيچاره ديوانه شده بود . او را آوردند بسته‌اند به ضريح « 1 » حضرت عباس عليه السلام . الهى خداوند شفايش بدهد ، جوان است . از آنجا آمدم مشغول
هامش
( 1 ) . در اصل : زره !