[ كربلا ]
صبح چهارشنبه ششم راه افتاديم . همه جا دو طرف آبادى سبز [ و ] خرم . به دهى رسيديم . تويرج [ طويريج ] ده آبادى خيبر آنجا است . از آنجا گذشتيم . عصرى رسيديم حمد ، پياده شديم . شب آنجا بوديم .
صبح مال كرايه كرديم . سوار شديم ، آمديم . ظهر پنجشنبه هفتم وارد كربلا شديم . جاى همگى خالى . عصرى به حرم سيد الشهداء ( ع ) دعا در حق همگى كردم .
امروز كه صبح جمعه هشتم ماه است ، رفتيم حمام ، چه حمام كثيفى . ظهرى آمديم بيرون . نهار خورديم . عصرى روانهء حرم سيد الشهداء ( ع ) شديم ، و از آنجا به حرم حضرت عباس ( ع ) . مىگويند ديشب حضرت عباس كورى را شفا دادهاند . از ديروز تا حال چون عيد . . . است ، - آنجا اسم نمىبرند ، مىگويند عيد زهراست - توى حرمها ، توى كوچهها ، دستهدسته ، مرد و زن عرب مىخوانند ، دست مىزنند ، كل مىكشند . ديشب تا صبح آتشبازى كردند ، دنبك زدند ، كل زدند ، تماشا دارد . در ولايت عربستان اين جور عيد بگيرند ، خيلى نقل است .
امروز كه روز شنبه نهم است ، صبحى مشرّف شديم حرم مطهّر حضرت سيد الشهداء ( ع ) و حرم حضرت عباس ( ع ) . جاى همگى خالى . از آنجا رفتيم بازار ، تدارك سفر ببينم . بايست همه چيز خريد . خداوند خودش وسيلهء خيرى بسازد . تا دو ماه ديگر بلكه سه ماه ديگر به كرمان خواهيم رسيد ، اگر زنده بمانيم .
امروز روز يكشنبه ده ربيع الاول است . صبحى مشرّف به حرمهاى محترم ، از [ آنجا ] رفتم خانهء بىبى سيد ، نهار آنجا خوردم . چاى هم آنجا خوردم . عصرى آمدم منزل . از بابت تدارك سفر اصلا حواس ندارم . موش به سوراخ نمىرفت ، جاروب هم به دمش بستند . روزى كه وارد نجف شديم ، سركار خان فاطمه را بيرون كردند . چند روزى حاجى ملك الكتاب او را نگاهدارى كردند . تا روزى كه من از آنجا بيرون آمدم ، آن هم همراه من آمده ، نه روانداز و نه زيرانداز . خان همه را از او گرفته . بابت تدارك [ 31 ] آن و بچهاش را هم بگيرم ، شايد در راه زاييد .
اينها همه بخت من است .
امروز كه دوشنبه يازدهم است ، مشرّف شدم به حرم مطهّر . از آنجا به خيمهگاه