تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
آمديم خانهء حاجى كلانتر . عيال ايشان دختر حاجى ميرزا محمد على پسر اسحاق ميرزا نوهء شاه سلطان حسين ، الحق آدم بسيار خوب نجيبى هستند . از روزى كه مرحومه خانم فوت شدند ، ايشان با ما آمد و شد كردند . هر وقت در راه دل من تنگ مىشد ، شب‌ها از چادر بيرون مىآمديم ، يك ساعت پيش هم مىنشستيم . اما چاى [ و ] قليان از منزل ايشان مىآوردند . من كه اختيارى از خود نداشتم . به اين واسطه با هم رفيق شديم . خداوند ان شاء اللّه وجودشان را به سلامت بدارد . حالا كه منزل ايشان منزل كردم . امروز كه روز شنبه دوم است ، در منزل ايشان هستم . فاطمه هم همراه من است . چون روزى كه وارد نجف اشرف شديم ، سركار خان فاطمه را بيرون كردند . خداوند حاجى ملك را عمر بدهد . اين ده دوازده روز او را نگاه داشتند . حالا هم كه من جدا شدم ، او را همراه خودم آوردم . اگر بخواهم تفصيل حالم را عرض كنم مثنوى هفتاد من كاغذ شود ، ولى [ 30 ] مصلحت هم نيست . اگر زنده ماندم كه معلوم خواهد شد ، اگر مردم به جهنم . امروز كه روز سه‌شنبه سوم ماه است ، باز هم در منزل ايشان هستم . امروز كه روز دوشنبه چهارم ماه است ، روانهء كربلا شديم . چون از راه خشكى دزدگاه است ، از راه آب آمديم . تراده نشستيم . از نجف سوار شديم ، الاغ‌هاى بىدهنه [ و ] ركاب ، آمديم كوفه . از آنجا به حدن لب آب . نماز مغرب [ و ] عشا را كرديم . نشستيم تراده ، تا سه ساعت از شب گذشته رفتند . آن وقت نگاه داشتند ، شام خورديم . خوابيديم . صبح نماز كرديم . تراده راه افتاد . صبح سه‌شنبه پنجم ماه است . خيلى تماشا دارد : دو طرف سبز خرّم ، همه درخت بيد ، درخت توت ، خرما و ساير درختان . زراعت زمين همه برنج ، لوبيا ، جو و گندم ؛ خيلى تماشا دارد . ظهر پياده شديم ، نماز كرديم ، باز سوار شديم . از چند ده گذشتيم كه همه خانهء حصيرى دارند . عصرى شد ، تراده را نگاه داشتند . پياده شديم ، نماز كرديم . رفتم توى تراده . سه ساعت از شب رفته نگاه داشتند . شام خورديم ، در همان تراده خوابيديم .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 89 | رسول جعفريان / حاجيه خانم علويه كرمانى