امروز كه چهارشنبه سلخ است ، آقا ميرزا هادى مىگويند من نمىگذارم شما با اين قاطرچى برويد از راه اصفهان . چند روز راه شما تفاوت مىكند . نه شما نوكر قابلى داريد كه متوجه خدمات شما بشود ، اگر در اصفهان معطل مال بشويد ، بتواند رواج بدهد . شما در طهران بوديد ، با وجود بودن حضرت و الا اين جور مال براى شما كرايه كردند . شما از اين دوازده تومان كه داديد ، بگذريد . من مال ديگر كرايه مىكنم كه از راه كرمان شما را ببرد . فرستاد قاطرچى را آورد . به هزار مرافعه و مرارت يك تومان ديگر از ما گرفته ، كه از طهران تا اينجا سيزده تومان كرايه دادم . سه مال هم داشتيم . آقا ميرزا هادى مىگويند با وجود اينها صرفه با شما است كه همراه اين نرويد . بالاخره رفت كجاوه و اسباب ما را آوردند خانهء خودشان ، كه توى كاروانسرا نباشد . تا چاروادار پيدا شود . خدا بهتر مىداند چند روز ديگر اينجا باشيم . خلاصه عصرى رفتيم حرم . جاى همگى خالى . زيارت كرديم . آمديم خانهء آقا ميرزا هادى . امشب هم هستم .
[ اوّل محرّم 1312 ]
امروز كه پنجشنبه غرّهء محرم الحرام هزار و سيصد و دوازده است ، صبح از خواب برخاسته ، رفتيم حرم مطهر ، زيارت كرديم . آمديم خانه ، ناهار خورديم .
خوابيديم . از خواب برخاستم ، چاى خوردم . باز رفتم حرم مطهر . [ 97 ] بودم . نماز مغرب و عشا را كردم . دعا به همهء دوستان [ و ] آشنايان كردم . شوكت الدوله دختر نجم السلطنه آمدند قم ، كه بروند عراق . ايشان را هم در حرم ملاقات كردم .
امروز كه روز جمعه دوم محرم است ، باز هم در قم ماندهايم . معطل چاروادار هستيم . حالت خوشى ندارم . از بس كه آب مىخورم ، خيلى سست و بىحالم .
قلبم تكان مىخورد . نتوانستم به حرم مشرّف شوم . عصرى زن شيخ مهدى آمد ديدن ما . تا غروب اينجا بود . آن وقت با هم رفتيم مشرّف شديم به حرم . تا دو ساعت از شب رفته ، آمدم منزل ، بىحال افتادم .
امروز كه شنبه سوم است ، باز هم چاروادار گير نيامده . چون ركن الدوله روانهء شيراز است ، مالهاى مردم را مىگيرند . به اين جهت گير نمىآيد . خدا مىداند كه چند روز ديگر در قم بمانم . اينقدر بد آب و هوا است كه نهايت ندارد . آبهاى شور ، هوا اينقدر گرم نيست كه به عقل درست بيايد . در مكه و مدينه و عربستان من اينجور گرما نخورده بودم كه در قم مىخورم . قوهء حرم رفتن ندارم . خود