مردم آنجا هم از گرما عاجز شدند .
امروز كه روز يكشنبه چهارم است ، باز هم در قم ماندهايم ، تا خداوند چه خواهد . صبحى مشرف شديم به حرم . عصرى هم رفتيم امامزاده حمزه و امامزاده احمد پسرهاى امام موسى كاظم ( ع ) و امامزاده زيد پسر حضرت سجاد ( ع ) .
زيارت كرديم ، آمديم خانه . باز هم از مال خبرى نيست .
امروز كه دوشنبه پنجم محرّم است ، باز هم در قم هستيم . مشرّف شديم به حرم . سه روز است كه دسته درست كردند . صبحها مىآيند در حرم ، سينه مىزنند ، سنگ مىزنند ، مىروند . هنوز چاروادار گير نيامده .
امروز كه سهشنبه ششم است ، باز هم در قم هستيم . شاهزاده آقا ديروز وارد قم شده بودند . صبحى رفتم ديدن ايشان ، و از آنجا مشرف شدم به حرم مطهر ، و آمدم منزل . نهار خوردم ، خوابيدم . عصرى خبر آوردند كه مال پيدا شده . خيلى خوش وقت شدم . از حضور چنين بزرگوارى دور شدن سخت است ، ولى چاره ندارم . خانهء آقا ميرزا هادى اسباب خجالت است . چه قدر زحمت مىتوان داد .
عصرى هم زن ناظر فرمانفرما كه در كرمان بود ، آنجا ما را پيدا كرده ؛ آمده اينجا درددلهاى كرمان و صحبتهاى هر يكى را براى بنده كرد . هى من گريه كردم و آن گريه كرد .
[ حركت از قم ]
خلاصه امروز كه چهارشنبه هفتم است ، در تدارك هستيم كه ان شاء اللّه شايد امشب بار كنيم ، تا خداوند چه خواهد . عصرى هم شاهزاده آقا و شاهزاده خانم زن مهندس الممالك و زن ناظر آمدند اينجا . بنده در تدارك بار كردن هستم .
امشب را سه ساعتى در خانهء آقا ميرزا هادى شام خورديم . آمديم كاروانسرا . پنج از شب رفته بار كرديم .
امروز كه پنجشنبه هشتم است ، يك ساعت از آفتاب بالا آمده ، رسيديم پاسنگون . بعضىها مىگويند پنج فرسخ است ، بعضىها مىگويند چهار فرسخ است . در راه هم همه جا آب روان و قهوهخانهها بود . ولى امروز در كاروانسراى بسيار بدى منزل كرديم : اطاق ندارد ، توى سكوها آفتاب ، پر از مگس . چاى خورديم ، خوابيديم . من كه خوابم نبرد ، ولى مادر آقا خوابيده . من هم نشستهام ، مشغول كتابنويسى هستم .