تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
طور بود آمديم . يك ساعت از دسته گذشته وارد على آباد ( منزريه [ منظريه ] هم مىگويند ) امين السلطان شديم . كاروان‌سرا پر از آدم . قاطرچى بار ما را ميان كوچه توى آفتاب پايين گرفت . من نشستم سر بارها ، مادر آقا رفته توى باغى كه مال امين است ، از باغبان اذن گرفته . آمديم همين در باغ منزل كرديم . هى رفتيم از توى كوچه اسباب بغل كشيديم ، آورديم . اين پدرسوخته قاطرچى مىگويد شما خر كى هستيد ، چه كار داريد . مادر آقا رفته بازار نان [ و ] ماست [ و ] خيار خريده ، آورده . مردكهء باغبان هم قدرى زردآلو ، آلوبالو تعارف آورده . حالا رفته يك نوكرى براى ما بياورد تا اصفهان . آدم بدبخت همه جا بدبخت است . آيا ديگر چه نوكرى گيرمان بيايد ، خدا بهتر مىداند . امروز كه دوشنبه هجدهم است ، ديروز نماز مغرب [ و ] عشا را كرديم ، بار كرديم . همان باغبان رفت يك نوكر يزدى ، پسرهء جوانى براى ما آورده . آن را هم همراه خودمان آورديم . وقت نماز صبح رسيديم بشاشگرد . « 1 » خدا ديوان قاطرچى را بكند كه نه كجاوه خوب بار مىكند و نه مال خوب دارد . ديگر سر [ و ] كله براى ما باقى نمانده . خلاصه از راه رسيديم ، نماز صبح را كرديم . چاى درست كرده ، خورديم ، خوابيديم . اما من كه خوابم نمىبرد ، نه روز و نه شب . در كجاوه خيلى بد مىگذرد براى من . مادر آقا خوابيد تا اول ظهر . برخاستيم ، فرستاديم بازارشان . هيچ نداشتند به جز پنير و سركه شيره . ما هم خودمان سكنجبين داشتيم . قدرى نان [ و ] پنير خريديم ، با سكنجبين خورديم . باز مادر آقا خوابيده و بنده نشسته‌ام ، مشغول تحرير هستم .

[ ورود به قم ]

امروز كه سه‌شنبه بيست و نهم است ، ديروز مغرب بار كرديم . صبحى وقت نماز وارد قم شديم . قاطرچى ما را برد در كاروان‌سرا [ يى ] منزل داد ، مثل جهنم . اطاقى براى ما گرفته ، مثل زندان . منزل كرديم . چاى درست كرديم ، خورديم ، خوابيديم . من كه خوابم نبرد . مادر آقا خوابيد . از خواب برخاستيم . نان [ و ] كباب [ و ] سكنجبين خورديم . باز ساعتى دراز شديم . برخاستيم ، رفتيم حمام . غسل زيارتى كرديم . آمديم خانهء آقا ميرزا هادى . هيچ كس خانه نبود ، ولى دختر آقا ميرزا هادى بود . چاى درست كرد ، خورديم . رفتيم حرم ، زيارت كرديم . نماز مغرب [ و ] عشا را كرديم . باز آمديم خانهء آقا ميرزا هادى . امشب هم آنجا هستيم .
هامش
( 1 ) . در مسير آمدن به تهران نوشته بود كه نام ديگر بشاش‌گرد « منظريه » است .