تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
امروز كه جمعه يازدهم است ، رفتم خانهء عزيز الدوله . امروز كه شنبه دوازدهم است ، رفتم خانهء آقاى حاجى محمد خان و آقاى خان بابا خان . امروز كه يك‌شنبه سيزدهم است ، رفتم خانهء تابنده خانم . امروز كه دوشنبه چهاردهم است ، رفتم خانهء خان . امروز كه سه‌شنبه پانزدهم است ، در خانه بودم ، تدارك سفر ببينم . امروز كه چهارشنبه شانزدهم است ، رفتم بازار . بعضى اسباب لازم بود ، خريدم . امروز كه پنج‌شنبه هفدهم است ، باز هم در خانه بودم . امروز جمعه هجدهم است . باز هم در خانه بودم . امروز كه شنبه نوزدهم است ، رفتم اندران ، خدمت خانم و زن‌هاى شاه خداحافظى . امشب بودم . امروز كه يك‌شنبه بيستم است ، با نواب عليه وداع كردم ، آمدم . اينقدر خانم و تاج السلطنه گريه كردند كه پشيمان شدم از آمدن . مىخواستم موقوف كنم . به هرطور بود با چشم گريان آمدم . امروز كه دوشنبه بيست و يكم است ، باز رفتم خانهء فرمانفرما . خداحافظى كرده ، نوكر آقا عبد الرضا خان را برداشته ، آمدم .

حركت از تهران به سمت كرمان

امروز كه سه‌شنبه بيست و دوم است ، اسباب‌ها را جمع كردم . دادم بردند خانهء ميرزا شهاب الدين ، كه قاطرچى از آنجا بار كند . امروز كه چهارشنبه بيست و سوم است ، رفتم خانهء ميرزا شهاب الدين ، جمع‌آورى اسباب‌ها را كردم ، و از آنجا رفتم خدمت نواب عزيز الدوله . تا دو ساعت از شب رفته آنجا بودم . آمدم خانه . شب هرچه خواستم عذر زحمات اين چند وقت را بخواهم ، نتوانستم . گريه گلويم را مىگرفت . امروز كه روز پنج‌شنبه بيست و چهارم شهر ذيحجه است ، با چشم گريان و دل بريان از خدمت حضرت اعظم و الا مرخص شديم . آمدم حضرت عبد العظيم .