تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
رفتيم خانهء عزيز السلطان ، « اينقدر شال و پول و جواهر از هرجا آورده بودند كه حساب نداشت . امروز دو سه روز است ختنه كردند . [ كرده‌اند ] هر روز [ و ] هر شب شاه پول فرستاده : براى اين‌كه غصه نخورى . نمىدانم چه محبتى است خدا به دل اين داده » يعنى از عمارت‌هاى شاهى است . ديوان خانهء عدليه قديم آنجا بوده . بعد سپه سالار و زنش كه دختر فتحعلى شاه بوده ، آنجا عمارت‌هاى خوب ساخته‌اند . آنها كه مردند ، اولادى نداشتند . شاه جلو گرفته ، حالا داده عزيز السلطان . بيرون شهر است . رفتيم آنجا . چه جاهاى خوب ، عمارت‌هاى اسباب‌هاى چراغ و غيره خوب ؛ عزيز السلطان هجده سال دارد . حالا ختنه‌اش كرده بودند . توى رختخواب خوابيده . زنش هم آمد . پهلوى او نشسته بود . يكى از دخترهاى شاه نامزدش هست . تا حالا شاه مىگفت عزيز دردش مىآيد . حالا خودش راضى شده . عصرى هم شاه آمد ، خيلى محبت [ و ] مهربانى [ كرد ] . پدرش را چشمش را بستند ، آوردند توى زن‌ها . شاه گفت آنچه خرج ختنهء عزيز جان شده خودم مىدهم . به همه انعام [ و ] خلعت خودم مىدهم . پيش از اينكه شاه خودش بيايد ، يك آب دست ترمهء شمسهء مرصع براى عزيز جانش فرستاده بود ، دو طاقه شال كشميرى براى دلاك‌ها فرستاده بود . خلاصه تفصيل بسيار است . خداوند بخت بدهد . شب آمديم خانه . امروز كه يك‌شنبه بيست و هشتم است ، باز هم اندران بودم . امروز [ 95 ] كه دوشنبه بيست و نهم است ، آمدم منزل . گفتند عيال فرمانفرما وارد شدند . عصرى رفتم آنجا . سه روز مرا نگاه داشتند . امروز كه جمعه چهارم ماه ذيحجه است ، آمدم خانه . الحمد للّه كربلايى مهدى وعدهء مالى داده . خوشحال شدم . امروز شنبه پنجم است . رفتم خانهء احترام السلطنه خداحافظى . امروز يك‌شنبه ششم است ، رفتم خانهء شوكت الدوله خداحافظى . امروز كه دوشنبه هفتم است ، رفتم خانهء منور السلطنه خداحافظى . امروز كه سه‌شنبه هشتم است ، رفتم خانهء نجم السلطنه خداحافظى . امروز كه چهارشنبه نهم است ، رفتم خانهء بىبى زن وزير . امروز كه پنج‌شنبه دهم است ، رفتم خانهء درخشنده خانم .