تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
امروز كه سه‌شنبه بيست و پنجم است ، حضرت و الا پنجاه تومان پول دادند ، آوردند توى اطاق بنده كه ، نبادا خيال كنيد من براى مخارج راه شما معطلم ، و اللّه مال گير نمىآيد . خداوند ان شاء اللّه عمر دولتش را [ 93 ] زياد كند . من كه از خجالت ايشان شرمنده و كورم . الهى به حرمت اجداد طاهرينم كه هر كس كه محبت و مهربانى به من مىكند ، خداوند تلافى كند . زبان عذرخواهى هم ندارم . خلاصه امروز كه روز چهارشنبه بيست و ششم است ، حضرت و الا بنده را بردند طرشت . فرمودند حالا وقت هوا و صفاى طرشت است . بياييد برويد گردش كنيد و خداحافظى با طرشت بكنيد . امشب بوديم . امروز كه روز پنج‌شنبه بيست و هفتم است ، همدم خانم دختر هندى خانم است ، كه حضرت و الا خيلى خاطر او را مىخواهند ، چند روز است او را از شير گرفتند . امروز تب كرد و احوالش به هم خورد . شاهزاده خيلى پريشان شدند . از پيش خود دوا و غذايى به او داديم . امشب هم بوديم . امروز كه جمعه بيست و هشتم است ، باز هم تب دارد به شدّت . تا عصرى بوديم . عصرى بچه را برداشتيم ، آمديم شهر . خدا شفايى بدهد . بيچاره مادرش همين يكى را دارد . امشب حكيم آوردند . امروز كه شنبه بيست و نهم است ، گرفتار بچه هستيم . حالتى ندارد . حواس شاهزاده هم پريشان است . امروز كه يك‌شنبه غرهء ذى قعده است ، الحمد للّه احوال بچه قدرى بهتر است . از مرگ جسته . نواب عليه خانم شاهزاده هم فرستادند كه شاه رفته باغ اسب‌دوانى . امروز سه روز است ، من هم مىخواهم بروم . شما بياييد برويم تماشا . به واسطهء بچه نرفتم . امروز كه دوشنبه دوم ماه ذى قعده است ، از طرف بچه آسوده شديم . عرق كرد . حالت حضرت و الا جاى خود آمد . ما هم خوشحال شديم .

[ باغ اسب‌دوانى شاه ]

امروز كه سه‌شنبه سوم ماه است ، صبح زود نواب عليه عزيز الدوله فرستادند : امروز مىخواهم بروم باغ شاه ، زود بيا كه برويم اين باغ را هم تماشا كن . بنده
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 191 | رسول جعفريان / حاجيه خانم علويه كرمانى