عروس را مىبرند . مادر اين عروس هم اسلامبولى است . لباسهاى فرنگى پوشيده . آن هم به واسطهء حرمخانه امروز آنجا است ، زبان ما را كمى مىفهمد .
پنج دسته مطرب زنانه ، هر اطاقى يك دسته ، هر اطاقى دو نفر پيانو و ارگزن ، تفصيل بسيار است . بعد از صرف شيرينى [ و ] شربت ، رفتيم سر نهار . آنچه غذا بود در آن سفره بود ، از غذاى فرنگى و ايرانى . بعد از نهار نماز كرديم . شاه آمد .
اطاقى مخصوص شاه بود كه اسباب چيده بودند . پيشكش گذارده بودند . اول آمد اين اطاقها را گردش كرد . با زن مشير الدوله قدرى صحبت كرد . آن وقت رفت توى اطاق خودش نشست . عصرانه خورد ، با زنها شوخى بازى كرد . باز برخاست ، توى باغ اين طرف ، آن طرف ، همه جا را گردش كرد و رفت . آن وقت بازيگرها آمدند مردانه ، بازى كردند و رفتند . آن وقت مزغانچىها آمدند . بعد آقاباشى آمد پيش انيس الدوله ، كه امين الدوله پانصد اشرفى براى دلمهء حرم خانه داده . انيس الدوله گفت اينجا نياور ، تكليف زياد مىشود . بايست به همهء مردم بدهم . سربسته بياور اندران . غروب شد ، آمديم خانه .
امروز كه روز پنجشنبه پنجم است ، صبحى من آمدم خانه . هى التماس مىكنم خدمت حضرت و الا ، كه شما را به خدا حالا ديگر مرا روانه كنيد . هى امروز [ و ] فردا مىكند .
امروز كه جمعه ششم [ است ] ، نواب عليه عزيز الدوله فرستادند : زود بيا كه كار واجبى دارم . آمدم خدمت ايشان . فرمودند از خانهء امين الدوله مرا وعده گرفتند . بيا برويم آنجا . بنده عرض كردم من پريروز آنجا بودم . فرمودند تماشا مىكنى ، عيبى ندارد . بنده را همراه بردند . هر روزى دسته [ اى ] وعده مىگيرند . امروز از جمله نجم السلطنه ، عزيز الدوله ، زن ملكآرا [ و ] سايرين بودند . امروز هم به همان دستگاه بود . عصرى آمديم . شب را در خدمت نواب عليه بوديم .
امروز كه شنبه هشتم است ، از خانهء عزيز الدوله آمدم خانهء نواب درخشنده خانم ، يعنى ديدن عيد نوروز . امشب هم بودم . چون خانهء حاجى آقا محمد و خانهء زن آقا حسينعلى و دختر حاجى نصر اللّه مرحوم اينجا نزديك است ، يك ساعتى رفتم ديدن آنها . دلم سوخت براى حاجى آقا محمد . خيلى پريشان ، ولى خير است . پارسال سكته كرده ، زبانش لال شده . تا بخواهد حرف بزند نمىتواند ،
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 188
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٨٨