تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
گريه مىكند . خيلىخيلى دلم سوخت . دختر ديوانه‌اى دارد . شب [ و ] روز نشسته ساكت . ساعت سه اين دو سه جا ديدنى كردم ، آمدم خانهء خانم . نهار خوردم . عصرى آمدم خانه . امروز كه يك‌شنبه نهم است ، نواب عليه عاليه خانم شاهزاده فرستادند كه : از شاه اذن گرفتم كه بيايم طرشت . ان شاء اللّه پس فردا خواهم آمد . امروز كه دوشنبه دهم است ، حضرت و الا بنده را روانهء طرشت كردند ، به جهت تدارك . خودشان عصرى تشريف آوردند . امروز كه سه‌شنبه يازدهم است ، ساير دخترهاى حضرت و الا با پسرهايشان آمدند . نواب عليه خانم شاهزاده و تاج السلطنه و عضد السلطنه و آدم‌هاى خانه‌شان همه آمدند . تا عصرى بودند . خيلى خوش گذشت . عصرى همه رفتند . بنده در خدمت حضرت و الا بودم . امروز كه چهارشنبه دوازدهم است ، باز هم بوديم . عصرى آمديم . . . « 1 » اما شب [ و ] روز اوقات بر حضرت و الا تلخ مىكنم كه مىخواهم بروم . [ 92 ] خجالت هم مىكشم . امروز كه پنج‌شنبه سيزدهم است ، عذرا خانم آمده ، كه مىخواهم بروم تبريز . اگر حضرت و الا مرخص مىكنند ، بيايم عروسم را ببرم . حضرت و الا مرخص فرمودند . امروز كه جمعه چهاردهم است ، در خانه بودم . امروز كه شنبه پانزدهم است ، باز هم در خانه بوديم . چون خانه‌اى كه عذرا خانم مىنشيند كوچك است براى عروسى ، امروز اسبابشان آوردند خانهء حضرت و الا ، كه آنجا عروسى كنند . امروز كه يك‌شنبه شانزدهم است ، رفتيم خانهء شاهزاده آقا ، مادر عروس [ كذا ] ، كه اسباب عروس را ببينيم ، و عروس را بند بيندازند ، ببرند حمام . امروز كه دوشنبه هفدهم است ، مهمان‌ها آمدند . عروس را هم از خانهء مادرش آوردند خانهء حضرت و الا . آخوند آمد ، عقد كرد . امروز هم باز مطرب مردانه
هامش
( 1 ) . به اندازه يك كلمه سياه شده و قابل خواندن نيست .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 189 | رسول جعفريان / حاجيه خانم علويه كرمانى