داشتند . سر شبى عروس را برديم خانهء مادر عروس . داماد را هم آوردند آنجا . بنده و حضرت و الا و خان ، عروس را دست به دست داديم . آمديم خانهء حضرت و الا .
چون مهمان مردانه [ و ] زنانه آنجا بودند . داماد سيزده سال دارد ، عروس نه سال .
امروز كه سهشنبه هجدهم است ، رفتيم خانهء شاهزاده آقا . تا عصرى آنجا بوديم . عصرى آمديم منزل .
امروز كه چهارشنبه نوزدهم است ، حضرت و الا تازه مرخص فرمودند كه بروند براى من مال پيدا كنند . اگر راست بگويند نمىگذارند كه من از طهران حركت كنم . حالا شرط كردم كه مرا روانه كنيد ، شش ماه ديگر براى عروسى تاج السلطنه مىآيم . اينطور راضى شدند .
امروز كه پنجشنبه بيستم است ، كربلائى مهدى آمده كه ، مال پيدا نمىشود . شاه سر سفر است . حكام ولايتها مىروند . بعضىها قائم شدند ، بعضىها را مىگيرند مىبرند . خيلى غصّه خوردم . و اللّه حواس ندارم . نمىفهمم كجا هستم ، چه مىكنم . آقاى يحيى خان هم كه مىگويد مىروم ، بدتر شدم . هر چه هم مىگويم باش ، همراه برويم ، من تنها هستم . قبول نمىكند .
امروز كه جمعه بيست و يكم است ، در خدمت حضرت و الا و هندى خانم رفتيم شاه عبد العظيم . در خانهاى منزل كرديم . نهار چلوكباب خورديم . چاى خورديم ، رفتيم زيارت . از آنجا امامزاده عبد اللّه و از آنجا بىبى زبيده و از آنجا ابن بابوى [ بابويه ] . جاى همه خالى است . غروبى آمديم منزل .
امروز كه دوشنبه بيست و دوم است ، از خانهء شوكت الدوله آمدند ، بنده را وعده گرفتند ، به ختنهسيران [ سرور ] پسرش ، كه فردا برويم .
امروز كه يكشنبه بيست و سوم است ، رفتم خانهء شوكت الدوله . سه روز است ختنه كردند . امروز مهمانى كردند . جمعى از شاهزادهها آنجا بودند . تا عصرى بوديم . اينجا هم اسباب [ و ] اوضاع زياد ، از همه چيز و همه جور . شب آمدم خانه .
امروز كه دوشنبه بيست و چهارم است ، باز هم كربلايى مهدى آمده كه مال پيدا نمىشود . هزار خيال و هزار غصّه دارم ، نمىتوانم هم ابراز كنم . از روى حضرت و الا خجالت مىكشم . نمىدانم چه كنم . خداوند خودش وسيلهء خيرى بسازد .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 190
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٩٠