مىنشيند . دوره اطاق است . هر اطاقى مال خانمى است و كلفتش . بعضى خانمها كه پيش شاه مىنشينند . شاه از پشت زنبورى با زنها صحبت مىكند ، پول مىدهد به زنها .
امروز كه جمعه بيست و سوم است ، رفتيم تعزيه . اين خانمها هركدام دوست [ و ] رفيقى دارند ، وعده مىگيرند . دايهها ، دختر دايهها ، امروز سه دختر از توى آدمهاى خانمها پسند كرد . تعزيه كه تمام شد ، اينها را بردند حياط امين اقدس .
خوب زير [ و ] روى اينها را ديد . گفت امشب اينها را نگاه داريد ، فردا صبح من مىخواهم عكس اينها را بيندازم .
امروز كه شنبه بيست و چهارم است ، شاه صبح از خواب برخاست .
[ 90 ] دخترها را بردند حياط امين اقدس . جواهر زيادى آوردند ، اينها را جواهر زدند . روى صندلى نشستند . شاه خودش عكس اينها را انداخت . ما هم رفتيم تماشا . يكى از اينها را پسند كرد . سپرد به دست همان خانمى كه بستهبان بود .
امروز كه يكشنبه بيست و پنجم است ، باز هم به طريق هر روز رفتيم تعزيه .
عزيز السلطان گاهى توى تعزيه سوار مىشود ، نى برمىدارد . گاهى داخل مزغانچىها سنج مىزند ، گاهى چوب برمىدارد ، آدمها را مىزند . گاهى پيش شاه مىآيد ، معاينه « 1 » ديوانهها . خداوند بخت بدهد ، نه پدر به درد مىخورد ، نه مادر ، نه نجابت . الان ، اوّل شاه است ، دويم عزيز السلطان . يك نفر از اولادهايش به اين مقام [ و ] مرتبه نيست . اين دستهها ، سينهزنها ، تعزيهخوانها ، همه كه دعا مىكنند ، اوّل شاه را دعا مىكنند ، دويم عزيز السلطان . ديگر كسى را دعا نمىكنند .
امروز كه دوشنبه بيست و ششم است ، باز هم به همان طريقها رفتيم تعزيه .
شب هم رفتيم . بد نيست ، اسباب مشغولياتى هست . روزه پرى اثر نمىكند .
امروز كه سهشنبه بيست و هفتم است ، خلعت دادند به صاحب منصبها و تعزيهخوانها و ساير مردم كه دست اندركار تعزيه هستند . عزيز السلطان پول پاشيد ميان مردم . امشب بعد از تعزيه كه شاه آمد اندران ، گفت عزيز جان ، پول تعزيهء تو را من مىدهم فردا حساب كنند ، ببينيد چقدر خرج شده .
هامش
( 1 ) . عين ديوانهها .