تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
كرديم ، آمديم اين اطاق . شاه كه از سلام برگشت ، زن‌ها همه رفتند خدمت شاه . امروز كه سه‌شنبه سيزدهم است ، از خواب برخاستيم . بعد از مسجد بنده رفتم ديدن بعضى از زن‌هاى شاه . امشب هم در خدمت خانم و تاج السلطنه رفتيم ديدن چند نفر ديگر . امروز چهارشنبه چهاردهم است . عصرى بنده آمدم منزل ، خدمت حضرت و الا . بعضىها آمدند ديدن بنده . امروز كه پنج‌شنبه پانزدهم است ، رفتم خدمت نواب عليه عزيز الدوله . امشب بودم . امروز كه جمعه شانزدهم است ، باز هم در خدمت عزيز الدوله بودم . بعد از افطار آمدم خانه . رفتم خانهء عذرا خانم . امروز كه شنبه هفدهم است ، رفتم خدمت نجم السلطنه . امشب آنجا بودم . امروز كه يك‌شنبه هجدهم است ، در خدمت ايشان رفتيم مسجد خودشان . آخوند ملا على محمد نامى نماز مىكرد . آقا ميرزا محمد رضا همدانى موعظه مىكرد . از راه مسجد آمدم خانهء بىبى زن وزير . امشب هم آنجا بودم ، با نگار السلطنه دختر شاهزاده عبد اللّه خان . امروز كه دوشنبه نوزدهم است ، آمدم خانه . امشب بعد از افطار در خدمت حضرت و الا رفتيم ديدن خان . براى سحر آمديم خانه . امروز كه سه‌شنبه بيستم است ، رفتيم خانهء شمس الملوك خانم ، افطار هم آنجا بوديم . بعد از افطار آمدم خانه . امروز كه چهارشنبه بيست و يكم است ، نواب عليه فرستادند عقب بنده ، كه امروز سيم تعزيهء عزيز السلطان است ، بياييد . رفتم اندران . عصرها چهار ساعت به غروب مانده ، اوّل تعزيه است . يك ساعت به غروب مانده تمام مىشود . تا برگرديم ، افطارى بخوريم ، نماز كنيم باز برويم تعزيه ، تا چهار از شب رفته تمام مىشود . امروز كه پنج‌شنبه بيست و دوم است ، اوّل مىروند مسجد . ولى موعظه را به واسطهء تعزيه موقوف كردند . زود نماز مىكنند ، مىروند تعزيه . در حياط آقا باشى كه اعتماد الحرم است ، تعزيه است . شاه هم مىآيد . در يك اطاق پيش زن‌ها