عبد النبى مىآيد توى اندران ، توى حرم اندرون نماز مىكند براى زنهاى شاه .
شيخ صيف [ سيف ] الدينى هست ، گويا شاهزاده هم باشد . آن هم موعظه مىكند .
مسألهء نماز [ و ] روضه [ روزه ] مىگويد . بينى و ما بين اللّه [ كذا ] زنهاى [ شاه ] همه مؤمنين و مقدس هستند . نماز [ و ] روزهشان به قاعده است . ما بين دو نماز ، شاه آمد توى صفها گرديد . وقتى مىآيد هيچكدام از جاى خود بر نمىخيزند ، مگر با هر زنى كه شوخى مىكند ؛ بيشتر با انيس الدوله . رفت از مسجد بيرون . نماز [ و ] موعظه كه تمام شد ، آمديم خانه . در تدارك عيد مشغول بوديم .
امروز كه جمعه هشتم ماه است ، باز هم از خواب برخاستيم . قرآنى خوانديم ، خانم تشريف بردند مسجد . بنده نشستم به خياطى عيد . شبها رسم نيست بخوابند . بعد از افطار مىروند پيش شاه ، تا شش ساعتى كه آنجا هستند . وقتى هم كه مىآيند ، مىنشينند شب چره خوردن ، چاى خوردن ، ديگر كى مىشود خوابيد .
شاه هم كه روزه نمىگيرد . نهار ، شام موافق قاعده برايش مىآورند .
امروز كه شنبه نهم است ، باز رفتيم مسجد . عصرى هم باز دنبال شاه بوديم .
امروز كه يكشنبه دهم است ، باز هم به همان طورها رفتار كرديم .
امروز كه يكشنبه يازدهم است ، « 1 » باز هم ببر بدوز داريم . شبها هم اين جايى ، آن جايى در گردش هستيم .
امروز كه دوشنبه دوازدهم است ، از براى زنهاى شاه از ديوان خوانچهء هفت سين و گل باغچه و شيرينى مىآورند ، هر كسى به قدر شانس . از صبح تا حال متصل خوانچه مىآيد . براى نواب عليه خانم شاهزاده به واسطهء [ 89 ] اينكه دو اولاد دارند ، بيست خوانچه از ديوان آوردند و بيست خوانچه از خانه سردار اكرم .
از همه چيز ، يك طاقه شال و يك نيم تاج الماس هم عيدى آوردند ، با صد تومان دو هزارى . رفتيم حمام . از حمام كه بيرون آمديم ، آمديم . بنده نشسته بودم ، تاج السلطنه را جواهر مىزدم كه [ سال ] تحويل شد . آنجا مىگويند دو دفعه تحويل مىشود . يك دفعهء ديگر هم مىگويند شاه كه سلام نشست تحويل مىشود . شاه رفت سلام ، ما هم رفتيم سر سفره نشستيم ، تا توپ زدند . برخاستيم ، عيد مباركى
هامش
( 1 ) . دوباره تقويم مؤلف به هم خورده است !