امروز كه پنجشنبه بيست و نهم است ، تا عصرى اندران بوديم . عصرى آمدم خانه ، در تدارك ماه مبارك باشيم .
[ اوّل رمضان 1311 ]
امروز كه جمعه غرهء رمضان المبارك است ، روزه را گرفتيم ، به اميد خداوند و ائمهء طاهرين ( ع ) . شب [ و ] روز گير آقاى شاهزاده حسين هستيم ، كه كار مرا زود بگذرانيد .
امروز كه شنبه دوم رمضان است ، از خواب بيدار شديم . آقاى عبد الوهاب ميرزا [ 88 ] تشريف آوردند كه من خيال دارم بروم مكهء معظمه . [ گفتم : ] همراه كى ؟
شما كه پولى نداريد . گفت : حاجى سعيد خان يكى از خواجههاى شاهى مىرود .
من هم مواجبم را پيش فروش مىكنم ، مىروم . شما خدمت حضرت و الا عرض كنيد ، مرخص كنند . امشب خدمت حضرت و الا عرض كردم . اذن ايشان را گرفتم .
امروز كه يكشنبه سوم ماه است ، در تدارك آقاى عبد الوهاب ميرزا مشغول بوديم .
امروز كه دوشنبه چهارم ماه است ، باز هم در تدارك ايشان مشغول بوديم .
امشب شش ساعت از شب رفته خداحافظى كردند ، رفتند خانهء حاجى سعيد خان ، كه وقت توپ صبح بار كنند . الهى خداوند پشت [ و ] پناهش باشد .
امروز كه سهشنبه پنجم ماه است ، آقاى شاهزاده حسين تشريف آوردند :
امشب عقدكنان داريم ، بايست بياييد آنجا . بعد از افطار بنده و حضرت و الا و عيالان ايشان رفتيم . خانهء عروس نزديك است . شربت ، شيرينى ، ميوه ، همه چيز درست كرده بودند . چهار ساعتى هم عقد كردند . بعد ماها آمديم خانه . عروس [ و ] داماد خودشان را دست به دست دادند .
امروز كه چهارشنبه ششم ماه است ، نواب عليه فرستادند كه خيلى ياغى شديد . ماه رمضانى نمىشود تنها بود . ونگهى عيد هم نزديك است ، زود بياييد .
بنده رفتم اندران .
امروز كه پنجشنبه هفتم ماه است ، از خواب برخاسته رفتم مسجد . شيخ