تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
امروز كه سه‌شنبه بيستم است ، باز هم همين گفتگو را داريم . احوال خودم هم الحمد للّه بهتر است . امروز كه چهارشنبه بيست و يكم است ، حضرت و الا را راضى كرديم . حالا بايست برويم خدمت خان . عصرى رفتيم خدمت خان . هر چه كرديم راضى نشد ، به چند دليل [ و ] آيه [ و ] برهان . آمدم منزل . حضرت و الا فرمودند كه فردا شما برويد آنجا ، بگوييد چه شما راضى باشيد و چه نباشيد ، آنها اين كار را مىكنند . چرا خودت را سنگ روى يخ مىكنى . امروز كه پنج‌شنبه بيست و دوم است ، باز صبحى آقاى شاهزاده حسين مرا سوار كرده ، برده خانهء خان . تا عصرى آنجا بودم . اينقدر حرف زدم كه راضى شده . شب آمدم خانه . هزار دعا آقاى شاهزاده حسين در حق من كردند . امروز كه جمعه بيست و سوم است ، عروس آمده اينجا ، كه اگر شما مىگوييد من [ زن ] شاهزاده حسين بشوم ، پس حضرت و الا يكى از دخترهاشان [ را ] بدهند بهاء الدين ميرزا پسرش . بنده آمدم خدمت حضرت و الا ، عرض كردند [ كردم ] . فرمودند بسيار خوب ، ان شاء اللّه مبارك است . ملكه خانم مال بهاء الدين ميرزا ، اما عقد [ و ] عروسى بعد از رمضان . امروز كه شنبه بيست و چهارم است ، با ضعف بنيه رفتم خانهء حاجى هادى ، احوال خانم را بپرسم . باز هم به همان حالت‌ها است . اين بيچاره عروس [ و ] داماد چيزى از عروسى نفهميدند . داماد همه را به بيماردارى گرفتار است . امروز كه يك‌شنبه بيست و پنجم است ، در خانه هستم . آقاى شاهزاده حسين دقيقه‌اى و لم نمىكند . امروز دوشنبه بيست و ششم است ، رفتم اندران خدمت خانم . تفصيل اين چند روزه را عرض كردم . اما خودشان [ را ] هم گاهى مىگيرد حمله . امروز كه سه‌شنبه بيست و هفتم است ، اندران [ بودم ] . در گردش حواس جمعى مىخواهد و دل خوش ، كه تماشا كند . من كه هيچ كدام را ندارم . هر روز هم مىگويم مىخواهم بروم ، مىگويند نمىگذاريم . حواسم بيشتر پريشان است . امروز كه چهارشنبه بيست و هشتم است ، باز هم در اندران بودم . در خدمت خانم رفتيم حمام .