تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
خر را مىبرند ، عروس بارش كنند . اگرچه التفات و مرحمت‌هاى حضرت و الا نه اينقدرها است كه به عقل درست بيايد . اگر صد سال خدمت اين خانواده را بكنم ، تلافى يك ساعت مرحمت‌هاى ايشان نمىشود . الهى خداوند در عوض به خودشان و اولادشان تلافى كند . امروز كه پنج‌شنبه پانزدهم است ، حكيم آمد . هر چه كردند ، دوا نخوردم . از پيش خود معالجه كردم . امروز كه جمعه شانزدهم است ، باز هم خوابيدم . حالتى ندارم . الهى خداوند عمر حضرت و الا را زياد كند . شب [ و ] روز مواظب حال بنده هستند در دوا و غذا . امروز كه شنبه هفدهم است ، الحمد للّه قدرى بهترم . آقاى شاهزاده حسين تشريف آوردند احوال‌پرسى بنده . مىفرمايند همه را عروس [ و ] دامادى كردى ، مرا نكردى . نذر كن بهتر شوى ، مرا هم داماد كنى ؛ و حال آن كه زن دارند ، ماشاء اللّه دو بچه دارند . گفتم كار از دست من برنمىآيد ، ناله نفرين براى خودم درست كنم . حالا بفرماييد عروس كيست . فرمودند : عذرا خانم زن‌عموم را ، ببينيد راضى هست در اين كار يا خير . امروز كه يك‌شنبه هجدهم است ، عذرا خانم آمدند احوال‌پرسى بنده . گفتم : بابا جان ، من قاصدم ، پيغامى دارم از آقاى شاهزاده حسين . ولى چون اخلاص من خدمت خان قديمى است ، خيانت به شما نمىتوانم بكنم . آقاى شاهزاده حسين شما را مىخواهد ، ولى مصلحت شما نيست در اين كار . ديدم خودش حرفى ندارد ، راضى هست . گويا همديگر را هم راضى كرده باشند ، [ 87 ] حالا از ترس حضرت و الا آمدند بنده را پيش انداختند . امروز گفتگوها را كرديم با عروس . عصرى آقاى شاهزاده حسين آمد . گفتم : اى لوطى ! هر دو كه راضى هستيد ، چرا پاى من بيچاره را ميان مىكشيد . گفت : بله ، ما هر دو راضى هستيم ، استدعايى كه از شما داريم ، اين است كه حضرت و الا و خان را راضى كنيد شما . امروز كه دوشنبه نوزدهم است ، تفصيل را خدمت حضرت و الا عرض كرديم . داد [ و ] فرياد ايشان بلند شد كه من راضى نيستم . امروز [ و ] امشب هى دميديم به شاهزاده . آقاى شاهزاده حسين هم روزى سه مرتبه سر وقت ما مىآيد .