امروز كه يكشنبه [ 85 ] چهارم است ، كاغذنويسى وعدهگيران را داريم .
امروز كه دوشنبه پنجم است ، اسباب جهاز عروس را جمع آورى كرديم ، سياه [ سياهه ] كرديم .
امروز كه سهشنبه ششم است ، بنده رفتم اندران كه خانم عروس را بياورم خانه . چون اين خانم ده سال است اندران است ، خدمت نواب عليه خانم شاهزاده . امشب بودم آنجا .
امروز كه چهارشنبه هفتم است ، عروس را برداشته ، آمديم خانه . باز مشغول جمعآورى اسباب بوديم .
امروز كه پنجشنبه هشتم است ، آدمهاى خانم همه از اندران آمدند . فرستاديم خانهء داماد كه : خوانچه بياوريد ، فردا جهاز ببريد . امروز هشتاد خوانچه آوردند .
امروز كه جمعه نهم است ، صبح عروس را روانهء حمام كرديم . مادر ميرزا آمد ، خوانچهها را چيدند . عصرى قاطرها را آوردند ، با مزغانچىها خوانچهها را بردند . امشب هم چند نفرى از قوم [ و ] خويشها بودند به جهت حنابندان . ما هم امروز اسباب شيرينى ، شربت و ميوه را درست كرديم .
امروز كه شنبه دهم است ، صبح مهمانها آمدند . مطربها آمدند زنانه ، تا ظهرى . نهار خوردند و رفتند . عصرى مطرب مردانه آمد . آنها هم توى حياط زدند و رفتند . حياط بيرونى ما هم نشستيم ، عروس را بزك كرديم . داماد آمد مادر زن سلام ؛ آن هم رفت .
داشتيم جواهر عروس را مىزديم كه عروس احوالش به هم خورد و گفت مرا بخوابانيد . خوابيد يك خرده ، كه ديديم حمله گرفت ، مثل خانم شاهزاده : افتاده ميان تالار ، دست [ و ] پا مىزند ، به حالت خراب . همه پريشان و اوقات تلخ :
خداوندا چه كنيم . هى پشت سر هم مىكرد . پنج شش نفرى او را گرفتند . ما هم هر چه عقلمان مىرسيد داديم ، چاره نشد . توى اطاق ديگر هم يكى از كنيزهاى خانم شاهزاده اين طور شده . كنيزها دور آن را گرفتند ، خانمها دور اين را گرفتند .
دو ساعت از شب رفت . از خانهء داماد آمدند عقب عروس . بيچارهها داخل اطاق كه شدند ، خشك شدند : حالا چه كنيم ، چطور اين عروس را ببريم . هر ساعت حضرت و الا بيچاره مىآيد بالاى سر عروس ، مىرود . تصدّق ، نذر ، هر كار هم از
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 179
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٧٩