تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
اينقدر زير [ و ] بالا كرديم تا يك كارى شد . حالا متصل خانم‌ها چادر نمازهاشان مىآورند ، ما چرخ مىكنيم . امروز كه جمعه بيست و پنجم است ، باز هم اندران بودم ، مشغول كار . حالا شوقمان افتاده به چرخ . امروز كه شنبه بيست و ششم است ، بنده تب كردم ، حالتى ندارم . حكيم آوردند . از اين دواهاى فرنگى جزئى داد كه دو سه دستى عمل كند . امروز كه يك‌شنبه بيست و هفتم است ، باز هم تب دارم . حالتى ندارم . خوابيدم . امروز كه دوشنبه بيست و هشتم است ، آمدم خانه . باز فرستادند حاجى ميرزا عبد الباقى آمد . باز مسهل جزئى داده ، خوردم . امروز كه سه‌شنبه بيست و نهم است ، باز هم تب دارم ، حالتى ندارم . از خانهء حاجى هادى آمدند كه براى دهم ماه مىخواهيم عروسمان را ببريم ، شما چه مىگوييد . خدمت حضرت و الا عرض كنيد . ايشان اذن دادند . ولى من هيچ حال ندارم . امروز كه چهارشنبه سلخ است ، در تدارك عروسى مشغول شديم ، با وجود بىحالى . روزى سه نخود چهار نخود گنه‌گنه حكيم مىدهد . گاهى مىخورم و گاهى نمىخورم .

[ اوّل شعبان 1311 ]

امروز كه پنج‌شنبه غرّهء شهر شعبان المعظّم است ، حالت پياده رفتن بازار را نداشتم . واگون نشسته ، رفتيم بازار . بعضى چيز ميز مىخواستيم . خريديم ، آمديم . امروز كه جمعه دوم شهر شعبان است ، باز هم در تدارك هستم ، براى اين عروسى . حالت شيرينى پختن نيست . امروز كه شنبه سوم است ، بنده رفتم خانهء داماد كه ببينم اطاق و خانه‌شان چه وضع است . يعنى والدهء حاجى وعده گرفته بود . دختر آقا حسينعلى هم زن خواهرزادهء حاجى داماد است . قوم ، خويش هم بيرون آمديم . ولى من به خانهء يكى از قوم ، خويش‌ها نرفتم .