تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
هم بوديم . امروز مزغان‌چىها آمدند ، زدند . خلعت اين چند روزه را گرفتند ، رفتند . امروز چهارشنبه شانزدهم است . صبحى نجم السلطنه و دخترهايش تشريف بردند ، عصرى هم زن ملك‌آرا . بنده شب بودم . امروز كه پنج‌شنبه هفدهم است ، صبحى از خدمت نواب عليه مرخص شدم . آمدم خانه كه در تدارك [ 84 ] آن عروس باشيم . حضرت و الا فرمودند چهار پنج مرتبه خانم كاغذ نوشته‌اند بياييد اندران ، كه مىخواهم ببينم با عروسى چه كرديد . امروز هم خدمت حضرت‌والا بوديم . تفصيل اين دو سه روزه را عرض كرديم . عصرى رفتم اندران . امروز كه جمعه هجدهم است ، در اندران بوديم . صحبت اين چند روز را مىكرديم . امروز كه شنبه نوزدهم است ، عزيز الدوله عصرى تشريف آوردند اندران ، كه شاه را با چند نفر از زن‌هاى شاه وعده بگيرند براى عروسى . شاه وعده نداد . گفت هيچ لازم نكرده ، من كه اين چند روز آنجا بودم . در باطن هم نواب عليه خوششان آمد . اما زن‌هاى شاه خيلى مايل بودند در رفتن . امروز كه يك‌شنبه بيستم است ، نواب عليه خانم شاهزاده نذر كرده بودند بروند سيد اسماعيل . بعد از نهار كالسكه خبر كردند ، رفتيم سيد اسماعيل زيارت . شب باز آمدم اندران . امروز كه دوشنبه بيست و يكم است ، در اندران بودم . همان دختره كه شاه سپرده بود ، آوردند . صيغه خوانند . [ خواندند ] امشب شاه او را برد . امروز سه‌شنبه بيست و دوم است . چرخ خياطى خانم خريده‌اند . مشغول هستيم كه ياد بگيريم . بعضىها را از ذهن روشن خودمان فهميديم ، بعضىها را نفهميديم . فرستاديم استادى آوردند ، آن هم تنبل بود . امروز كه چهارشنبه بيست و سوم است ، چرخ را بنده برداشتم ، آمدم خانه . فرستاديم يك خياط مردانه آمد كه ياد من بدهد و من بروم ياد خانم بدهم . اين پدرسوخته هم از حسد درست ياد نداد . امروز پنج‌شنبه بيست و چهارم است . باز چرخ را برداشته ، آمديم اندران .