امروز كه يكشنبه سيزدهم است ، صبحى چند نفرى جمع شدند ، عروس را بند انداختيم ، بردند حمام . چون رسم آنجا است كه آنچه خوانچه و مال براى بردن جهاز لازم است ، بايست از خانهء داماد بياورند . آدم هم از خودشان بيايد ببرد . ديروز خبر كرديم ، هشتاد خوانچه آوردند . از صبحى هم نادر ميرزا و آقاى عبد الوهاب ميرزا و آقايان ديگر خوانچه مىچينند . نهار كه خورديم ، از خانهء نواب عليه عزيز الدوله آمدند عقب جهاز . فراشهاى شاهى را خبر كرده بودند . با مزغانچىها آمدند . دور حياط ايستادند ، دو سه دست زدند . شربت خوردند ، شيرينى خوردند . بعضىها آن وقت آنها كه باركردنى بود ، بار كردند و خوانچهها را برداشتند ، رفتند . امشب هم چند نفرى هستند براى حنابندان .
امروز دوشنبه چهاردهم است . صبحى مهمانها آمدند . مطربها آمدند ، مشغول كار شدند تا نهار خوردند . هوا هم خيلى سرد است . گل [ و ] شل هم هست . آنچه بخارى مىسوزانند ، مردم گرم نمىشوند . بعد از نهار باز از خانهء عزيز الدوله آمدند عقب رخت داماد . باز هم با دستگاه رخت داماد را بردند .
عصرانه آوردند ، خوردند . مشغول عروس بزك كردن شديم ، تا يك ساعت از شب رفته آمدند عقب عروس . زنانه شمس الملوك خانم و دخترهاى نجم السلطنه و حاجى اختر خانم و زن عميد الدوله ؛ مردانه حاجى بهاء الدوله و جمعى شاهزادههاى ديگر . از جانب عروس هم جمعى از شاهزادهها آنجا بودند . ده كالسكه آوردند . هر كس هم مال خودش را آورده بودند . عروس را برداشتيم .
بنده و شمس الملوك خانم پهلوى عروس نشستيم . آنهاى ديگر در كالسكههاى ديگر . رفتيم با اسباب چراغ و لاله و فراشهاى شاهى ، سرباز . اما از خانهء عروس تا خانهء داماد خيلى راه است . عميد الدوله هم آمد جلوى عروس . رفتيم وارد خانه شديم . آنجا هم مهمان زنانه و مردانه خيلى داشتند . آنهايى كه همراه عروس آمدند ، شربت و شيرينى خوردند ، برگشتند . بنده را عزيز الدوله نگاه داشتند . شام كه خوردند ، آن وقت آمدند عروس [ و ] داماد را دست به دست دادند . ما رفتيم حياط عزيز الدوله ، جمعى بوديم : نجم السلطنه ، دخترهايش ، زن ملكآرا ، دخترهايش . آنجا خوابيديم .
امروز كه سهشنبه پونزدهم است ، همه باز بوديم در خانهء عزيز الدوله . امشب
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 176
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٧٦