تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
درست كردند . بعضىها جواهر زدند . مشغول خوردن شدند كه شاه آمد . با عزيز السلطان توى چادر يك قدرى با زن‌هايش شوخى كرد . دورهء باغ گردش كرد . اين حياط آن حياط ، تا رفتند توى آن تالارى كه براى خودش اسباب چيده بودند ، نشست . گفت امروز مىخواهم عينيّت كنم . برويد نايب السلطنه و ملك‌آرا و عزّ الدوله كه برادرهايش باشند ، بياوريد تو ، زن‌ها رو نگيرند . اينها آمدند . اوّل خودش نشست با ملك‌آرا بازى كرد . بعد برخاست روى صندلى نشست . گفت با زن‌ها شريك بشويد ، بازى كنيد . تاج الدوله [ و ] انيس الدوله طرف ملك‌آرا شدند . اختر السلطنه [ و ] شمس الدوله طرف عزّ الدوله شدند ، نشستند به بازى . عزيز الدوله هم سواى پيشكش شاه به هر خانمى ده پنج هزارى ، هشت پنج هزارى ، پنج پنج هزارى به تفاوت دادند . پول بازى به عزيز السلطان هم سىدانه پنج هزارى دادند . هى اينها بازى كردند و شاه عصرانه خورد ، از همه جور و همه چيز . باز برخاستند ، آمدند توى اين باغ كوچكى گردش كردند . غروبى اول شاه رفت ، آن وقت زن‌هاى شاه رفتند . امشب هم بودم . حساب كرديم ، چهارصد تومان خرج اين مهمانى شاه شده بود . العلم عند اللّه . امروز دوشنبه هفتم ماه است ، عزيز الدوله فرمودند عروسى باشد براى پونزدهم ، حالا وقت دربر نيست . بنده آمدم منزل . باز حضرت و الا قهر كردند كه شما كار خانهء [ 83 ] خودتان را مىگذاريد ، مىرويد خانهء مردم . عرض كردم چه كنم ، عزيز الدوله حق گردن بنده خيلى دارند . چندين سال در خدمت ايشان بودم . امروز كه سه‌شنبه هشتم است ، مشغول شيرينى پختن شديم . امروز كه چهارشنبه نهم است ، باز هم مشغول شيرينى پختن شديم و تدارك كارهاى ديگر . امروز كه پنج‌شنبه دهم است ، كاغذنويسى براى هركس ، ولى نه به‌قدر عقدكنان فرستاديم . وعده‌گيران آنجا رسم است . همان كاغذ را يك نفر فراش ببرد ، بدشان مىآيد . امروز كه جمعه يازدهم است ، اسباب عروسى را جمع كرديم . يخدان ، مفرش‌ها را بستيم . امروز كه شنبه دوازدهم است ، باز هم گرفتار كارها هستيم .