امروز هم عذرا خانم از مشهد مقدس برگشتند . وارد مىشوند .
2 [ اوّل رجب 1311 ]
امروز كه سهشنبه غرهء رجب است ، [ 82 ] صبحى رفتيم ديدن عذرا خانم همراه دخترهاى حضرت و الا . ظهرى آمديم خانه . نهار خوردم ، خياط مردانه را برداشتم ، رفتم خانهء نواب عليه عزيز الدوله . پردههاى اطاق عروس را برديدم . شب نواب عليه نگذاردند من بيايم خانه . قرار عروسى را گذارديم كه دهم عروس را ببرند .
امروز كه چهارشنبه دوم ماه است ، آمدم منزل . باز هم در تدارك بوديم .
امروز كه پنجشنبه سوم ماه است ، نواب عليه عزيز الدوله فرستادند عقب بنده ، كه زود بيا كار دارم . رفتم آنجا . فرمودند ديروز رفتم اندران ، شاه به من فرمودند كه روز يكشنبه مىآيم اينجا . من نتوانستم بگويم حالا باشد براى عروسى . حالا زود باشيد ، در تدارك باشيد . بنده برخاستم به شيرينى پختن . بنّا آمده به جهت تعميرات بعضى جاها . يكى جاروب مىكند ، هر كسى كارى مىكند . دو نفر هم به من دادند كه زير دست شما باشد .
امروز هم كه جمعه چهارم است ، مشغول شيرينى پختن بودم . سه چهار حياط و دو باغ است ، همه را تميز مىكنند كه شاه مىگردد . در باغ چادرهاى پوش زدند ، براى مردانه و زنانه . خلاصه امروز تا سه از شب رفته چهار پنج مجموعه شيرينى درست كرديم .
امروز كه شنبه پنجم است ، رفتم توى باغ چادرها را بيشتر كرديم . اسباب شربت و شيرينى و ميوه روى ميزها چيديم . در يك عمارت هم اسباب به خصوص چيديم براى خود شاه . در چادرهاى مردانه هم چيدند . صد دانه پنج هزارى هم براى پيشكش شاه گذاردند .
امروز كه يكشنبه ششم است ، زودتر نهار خورديم . آمديم توى باغ ، در تدارك بوديم . پنج ساعت به غروب مانده زنهاى شاه آمدند . از جمله انيس الدوله ، تاج الدوله ، شمس الدوله ، اختر السلطنه ، زينت السلطنه ، بدر السلطنه ، خانم شاهزاده ، از دخترهاى شاه تاج السلطنه ، سلطان خانم ، قمر سلطان خانم هم بودند . آمدند اول توى چادر نشستند . چادرها را برداشتند ، قدرى بزكها را