تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
حمام . از حمام بيرون آمده ، در تدارك فردا هستيم . امروز كه جمعه بيستم است ، كه عيد حضرت فاطمه ( س ) است ، مادر نايب السلطنه زرنگى كرده . هر ساله عيد حضرت فاطمه ( س ) را مىگيرد ، امساله عروسى را هم جزو عيد حساب كرده ، دو كار يكى كرده . تمام حرم خانه دسته دسته سوار شدند ، رفتند . ما هم سوار شديم ، رفتيم اميريه . ديگر آنچه آدم مىخواستى ، آنجا بود . هر اطاقى دسته‌اى نشسته بودند . ما رفتيم اطاق دخترهاى شاه و زن‌هاى معتبر نشستيم . شربت و شيرينى خورديم ، بعد برخاستيم در عمارت‌ها گردش . پونزده نفر زن فرنگى هم در يك اطاق نشسته بودند . براى آنها هم ميز [ و ] صندلى گذارده بودند . بعد موزيكان‌چىها آمدند ، زدند . ما هم پشت شيشه‌ها نشسته بوديم ، تماشا مىكرديم . آنها كه رفتند ، خبر كردند . نهار رفتيم در عمارتى ديگر نهار خورديم . مطرب‌هاى زنانه هم توى اين باغ ولو ، هر گوشه‌اى صدايى مىآيد . بعدازظهر كه شد ، شاه آمد اين اطاق آن اطاق گردش كرد . با زن‌هاى فرنگى خيلى محبت كرد . رفت آن اطاقى كه عصرانه [ 81 ] برايش گذارده بودند و پيشكش ، آنجا نشست ، عصرانه خورد . زن‌هاى نايب السلطنه را تماشا كرد . بعد آمد در آن اطاقى كه عروس آوردند نشاندند ، عروس را تماشا كرد . آن وقت افتاد توى زن‌هاى مردم و دخترهاى مردم . يك دخترى هم پسند كرد ، گفت فردا بياورند اندران . [ اين را ] دختر آخوند خر كردن مىگويند . خلاصه شاه رفت . حرم‌خانه‌ها نشستند به عصرانه خوردن . دلمه را هم دادند . آن وقت مطرب‌هاى مردانه ، همهء رقاص‌ها رخت فرنگى پوشيده ، هر ساعتى يك لباسى مىپوشند . بىتماشا نيست . غروبى آمديم اندران . امشب هم اندران بودم . اين عروس حالا معلوم نيست كى برود به تبريز . حالا كه خيلى هوا سرد است . امروز كه شنبه بيست و يكم است ، آمدم خانه كه در تدارك عروسى باشيم . يك ساعت كه فارغ نيستم . و اللّه اگر مىرسم كه پيراهنى بدوزم ، تن خودم بكنم . عصرى رفتيم بازار . امروز كه يك‌شنبه بيست و دوم است ، در كار [ و ] بار مشغوليم . عصرى باز رفتيم بازار كه براى اين عروس‌ها بلور و اسباب چراغ بخريم . امروز كه دوشنبه بيست و سوم است ، باز هم در خانه هستم .