نمىكنند . سه چهار حياط مىآيند تا به حياط شاه مىرسد . مادر نايب السلطنه ، مادر عروس ، جمعى ديگر همراه عروس آمدند . بعد از صرف شربت و شيرينى شاه آمد . عروس را تماشا كرد . زنهايش را برداشت ، رفت سردر الماسيه ، تماشا . بنده هم چند نفر از آدمهاى خانم شاهزاده را برداشتم ، رفتم توى كوچه . در خيابان اميريه استاديم به تماشا . اول آنهايى كه آمده بودند عقب عروس از تبريز ، با قاطرخانه و شترخانه همه را بزك كرده ، بردند . بعد سواره نظام آمدند . بعد يك فوج سرباز با تفنگ و مزغانچى آمدند . بعد سوارهء قزاق آمدند . بعد يك فوج سرباز با مزغانچى آمدند . بعد سوارهء توپخانه آمدند . بعد يك فوج سرباز آمدند .
چشم آدم سياهى مىرود كه اين همه آدم كجا بودند . آنچه شاهزاده و پسرهاى شاه و امناى دولت ، همه را خبر كرده بودند . همه در كالسكهها نشسته بودند .
حتى صدر اعظم ، خود نايب السلطنه هم در كالسكه نشسته بود . دو دفعه آمد و رفت ، محض نظم قشون . نمىدانم ، بند يدك فيل بزرگ را هم بزك كرده ، جلو كالسكهء عروس ، كالسكهچىهاى شاه همه بزك كرده ، شاطرهاى شاه همه بزك كرده ، خواجههاى شاه قريب شصت هفتاد نفر ، خيلى با دستگاه ، در كالسكه هم عروس بود . مادر عروس و جدهاش ! عروس ، چند كالسكهء ديگر هم زن نشسته بود . اينها جلو بودند . تمام شاهزاده و مردمان ديگر توى كالسكه ، درشكهء سواره از عقب عروس ، رفتند رسيدند به اميريه . تمام صاحب منصبها را از جانب وليعهد و نايب السلطنه خلعت دادند . وقتى برمىگشتند باز هم به ترتيب و نظام ، خلعت پوشيده از جلو شاه رفتند . بينى [ و ] بين اللّه خيلى تماشا داشت . از آنجا من آمدم خانه .
امروز كه دوشنبه شانزدهم است ، در خانه مشغول كار [ و ] بار خودمان شديم .
عصرى هم آقاى خان بابا خان و آقاى حاجى محمد خان آمدند ديدن بنده .
امروز كه سهشنبه هفدهم است ، باز هم در خانه بودم .
امروز كه چهارشنبه هجدهم است ، نواب عليه فرستادند كه از خانهء نايب السلطنه آمدند ، وعده گرفتند كه : پس فردا برويم اميريه . من كه حالتى ندارم ، شما بياييد همراه تاج السلطنه برويد .
امروز كه پنجشنبه نوزدهم است ، صبحى رفتم اندران . همراه تاج السلطنه رفتيم
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 171
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٧١