تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مشغول بودند . امروز كه سه‌شنبه يازدهم است ، فرستادند حضرت و الا آمدند اندران . دوازده هزار تومان نقد آورده بودند . داديم خدمت ايشان ، بردند منزل خودشان . اگر در خانه بود ، خانم همه را تمام مىكرد . بنا شد هرچه مىخواهند حضرت و الا بخرد . به اين واسطه آقا شير خان خواجهء خانم خيلى اوقاتش تلخ شد . امروز كه چهارشنبه دوازدهم ماه است ، آمدم خانه . مادر ميرزا شهاب الدين آمده كه شما بياييد برويم خواستگارى دختر آقا شيخ هادى براى ميرزا شهاب الدين . گويا خودش پيشتر گفتگو كرده ، حالا آمده كه تو بيا . بنده هم رفتم حسن آباد ، خدمت جناب آقا شيخ هادى ، گفتگو كرديم . جواب داد شرطش اين است : بايست همراه شما بيايد كرمان ، ديدنى از عموها بكند . اگر ميل كرد آنجا بماند كه هيچ ، و اگر آمد طهران ، آن وقت بنده خدمتى از دستم برمىآيد مىكنم . من گفتم آمدنش به كرمان لازم نيست . گفت حكما بايست بيايد كرمان . ما برخاستيم ، آمديم منزل . امروز كه روز پنج‌شنبه سيزدهم است ، بنده [ و ] حضرت و الا رفتيم بازار ، دكان باغ دوسر ، ارمنى بلور آورده ، براى تاج السلطنه بخريم . چه بلورها ، چشم خيره مىشود . گلاب‌پاش جفتى پونزده تومان ، گلدان جفتى پنجاه تومان تا سه تومان ، استكان چاىخورى دستى چهارده تومان ، همه بعد از چنه به اين قيمت‌ها گذرانديم . همه جور و همه چيز جدا كرديم . توى طبق‌ها گذارده ، رفتيم اندران . شاهزاده بيرون نشستند . بنده رفتم اندران . آنچه مىخواستند برداشتند . امشب هم بنده ماندم در اندران . امروز كه جمعه چهاردهم است ، باز صبح بنده از اينجا و شاهزاده از خانه رفتيم در دكان باغ دوسر . باز هم اسباب جدا كرديم ، برديم . يك از يك بهتر ، همه مليله ، طلاى فرنگى ، پدر سوخته‌ها چه كار مىكنند ، هوش از سر آدم مىرود . امشب هم اندران بودم . رفتيم بالاخانهء شاه تماشا . هر شب تماشا است . من نمىروم . هر چه اصرار مىكنند ، من نمىروم . گاهى به زور تاج السلطنه مرا مىبرند . امروز كه شنبه پانزدهم است ، باز هم رفتيم در دكان مردكه ، باز جور ديگر ورقم ديگر آورديم . امروز حساب كردند ، دوهزار [ و ] پنجاه تومان بلور خريديم ،