مشغول بودند .
امروز كه سهشنبه يازدهم است ، فرستادند حضرت و الا آمدند اندران . دوازده هزار تومان نقد آورده بودند . داديم خدمت ايشان ، بردند منزل خودشان . اگر در خانه بود ، خانم همه را تمام مىكرد . بنا شد هرچه مىخواهند حضرت و الا بخرد .
به اين واسطه آقا شير خان خواجهء خانم خيلى اوقاتش تلخ شد .
امروز كه چهارشنبه دوازدهم ماه است ، آمدم خانه . مادر ميرزا شهاب الدين آمده كه شما بياييد برويم خواستگارى دختر آقا شيخ هادى براى ميرزا شهاب الدين . گويا خودش پيشتر گفتگو كرده ، حالا آمده كه تو بيا . بنده هم رفتم حسن آباد ، خدمت جناب آقا شيخ هادى ، گفتگو كرديم . جواب داد شرطش اين است : بايست همراه شما بيايد كرمان ، ديدنى از عموها بكند . اگر ميل كرد آنجا بماند كه هيچ ، و اگر آمد طهران ، آن وقت بنده خدمتى از دستم برمىآيد مىكنم .
من گفتم آمدنش به كرمان لازم نيست . گفت حكما بايست بيايد كرمان . ما برخاستيم ، آمديم منزل .
امروز كه روز پنجشنبه سيزدهم است ، بنده [ و ] حضرت و الا رفتيم بازار ، دكان باغ دوسر ، ارمنى بلور آورده ، براى تاج السلطنه بخريم . چه بلورها ، چشم خيره مىشود . گلابپاش جفتى پونزده تومان ، گلدان جفتى پنجاه تومان تا سه تومان ، استكان چاىخورى دستى چهارده تومان ، همه بعد از چنه به اين قيمتها گذرانديم . همه جور و همه چيز جدا كرديم . توى طبقها گذارده ، رفتيم اندران .
شاهزاده بيرون نشستند . بنده رفتم اندران . آنچه مىخواستند برداشتند . امشب هم بنده ماندم در اندران .
امروز كه جمعه چهاردهم است ، باز صبح بنده از اينجا و شاهزاده از خانه رفتيم در دكان باغ دوسر . باز هم اسباب جدا كرديم ، برديم . يك از يك بهتر ، همه مليله ، طلاى فرنگى ، پدر سوختهها چه كار مىكنند ، هوش از سر آدم مىرود .
امشب هم اندران بودم . رفتيم بالاخانهء شاه تماشا . هر شب تماشا است . من نمىروم . هر چه اصرار مىكنند ، من نمىروم . گاهى به زور تاج السلطنه مرا مىبرند .
امروز كه شنبه پانزدهم است ، باز هم رفتيم در دكان مردكه ، باز جور ديگر ورقم ديگر آورديم . امروز حساب كردند ، دوهزار [ و ] پنجاه تومان بلور خريديم ،
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 166
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٦٦