تشريف آوردند مكتبخانه . بعد منزل آقا نورمحمد خان را قرق كردند . حضرت و الا آمدند . خانم و بنده هم رفتيم آنجا . قرار مهر و خرج و خوانچه را گذاردند .
سياهه گرفتيم ، بردند پيش سردار اكرم .
امروز كه جمعه آخر ماه است ، يك گل الماس دادند آقا شير خان برد خانهء سردار ، دختر بزرگ سردار را از عزا بيرون بياورد . شاه هم يك سردارى شمسهء مرصّع براى داماد داد كه از عزاى مادرش بيرون بيايد .
[ اوّل جمادى الاولى 1311 ]
امروز كه دوشنبه غرهء جمادى الاولى است ، باز افتاديم به كار تدارك . سردار اكرم هر ساعت آدم مىفرستد كه اين سياهه زياد است شما گرفتيد . آخر فرستاد پيش امين الدوله . امروز سه دفعه من رفتم پيش امين الدوله گفتگو كردم ، تا اينكه سياههء ديگرى انيس الدوله فرمود ، من نوشتم . تفصيل دادنش خيلى مىشود . روى هم سى [ و ] پنج هزار تومان مىشود . پايش را انيس الدوله مهر كرده ، آورديم . خانم هم مهر كرده ، داديم بردند خدمت حضرت و الا . مهر كردند . دادند بردند پيش سردار اكرم ، ختم كلام شده .
امروز كه يكشنبه دوم ماه جمادى الاولى است ، باز هم در تدارك هستيم . ببر ، بدوز ، معركه زياد است . باز هم شاه رفت نياوران ، با بعضى حرمخانهها كه اهل سفر هستند .
امروز كه دوشنبه سوم ماه است ، باز هم در تدارك هستيم .
امروز كه سهشنبه چهارم است ، بدر السلطنه تشريف آوردند ؛ به حساب خاله هستند و بزرگتر . مشغول كاغذنويسى وعده گيران شديم .
امروز كه چهارشنبه پنجم ماه است ، باز هم كاغذ نوشتم . هشتاد [ و ] پنج كاغذ نوشتم . داديم بردند وعدهگيران .
امروز كه پنجشنبه ششم ماه است ، باز هم در تدارك هستيم .
امروز كه جمعه هفتم ماه است ، گفتگو در باب خوانچه كردند . بنا شد صد خوانچه بياورند . سيصد خوانچهء ديگر را نقد بدهند .
امروز كه شنبه هشتم است ، اسباب اطاقها و تالارها كه مردانه و زنانه مىآيند ،