ندادند . گفتند مىرويم باغ گردش كنيم . اما شاه هم فهميده بود ، به روى خودش نمىآورد . عصرى بيرون در ديوان خانه گفته بودند . آمد اندران ، يك قدرى توى حياط گردش كرد . كج خلق رفت حياط امين اقدس . ديد همه رخت سياه پوشيدند . با همه دعوا كرد ، گفت برويد [ رختهاى سياه را ] بيرون بياوريد . همه آمدند بيرون آوردند مگر دخترهاى شاه كه بنفش و قهوهاى پوشيدند . شب باز رفتند پيش شاه ، باز همان ساز [ و ] آوازهخوانى . امشب آتشبازى را موقوف كردند .
امروز كه پنجشنبه بيست و دوم است ، باز با دخترها دعوا كرد . گفت برويد اين رختها را بيرون بياوريد . امشب هم در سر در الماسيه آتشبازى و چراغان بود . رفتيم تماشا كرديم .
امروز كه جمعه بيست و سوم است ، باز هم اندران بوديم . چون شاه سفر بود ، مدتى بود سركشى موزه را نكرده بود . عصرى ديوانخانه قرق شد . رفتيم ديوانخانه و توى موزه گردش كرديم ، آمديم .
امروز كه شنبه بيست و چهارم است ، حضرت و الا فرستادند عقب بنده . آمدم خانه . فرمودند از روزى كه مادر هندى خانم فوت شده ، شما طرشت نرفتيد .
عصرى برويد طرشت ، هم گردش كرديد و هم او را از عزا بيرون بياوريد . يك جفت گوشوارهء الماس گرفتند . بنده برداشتم ، رفتم طرشت . امشب بودم .
امروز كه روز يكشنبه بيست و پنجم است ، صبحى حضرت و الا تشريف آوردند . امروز [ و ] امشب هم بوديم .
امروز كه دوشنبه بيست و ششم است ، صبحى بنده را روانه كردند شهر ، كه عصرى باز مال ببرند ، خودشان تشريف بياورند .
امروز كه روز [ 76 ] سهشنبه بيست و هفتم است ، مشغول كار هستيم . ولى دوره هم كه مىروم ، كارم همراهم هست .
امروز كه چهارشنبه بيست و هشتم است ، باز هم در خانه بودم .
امروز كه پنجشنبه بيست و نهم است ، صبحى نواب عليه كاغذى نوشتند كه سردار اكرم مىخواهد عقد كند خانم را ، يعنى تاج السلطنه را . شما با حضرت و الا بياييد . به شاه هم عرض كردند ، اذن دادند . بنده رفتم اندران . حضرت و الا هم
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 163
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٦٣