براى عقد درست كرديم . شيرينى و اسباب شربت و ميزها چيديم ، و ميوهها ، آجيلها همه چيز را درست كرديم .
امروز كه يكشنبه نهم است ، عروس را بند انداختيم . بردند حمام ، با ساز [ و ] مطرب . بعد اسباب عقد و خوانچهها را آوردند . به همان طريق كه شيرينى خوران آوردند . تا اينها را جابجا كرديم ، شب شد . آن وقت رفتيم عروس را از حمام بيرون آورديم . ما شاء اللّه عروس مثل ماه ، توى اين حياط هر گوشهاى صدايى بلند مىشود . عروس هم از حمام آمده ، نشسته ارگ مىزند .
امروز كه دوشنبه دهم است ، صبحى مهمانها آمدند . زنهاى شاه از نياوران آمدند . شاه خودش آمد . وقتى كه همه جمع شدند ، شاه آمد اين حياط . تمام زنهاى مردم را تماشا كرد . با هركدام كه جوان بودند و خوشگل ، يك انگشتى رساند و صحبتى كرد . ما هم عروس را بزك مىكرديم . آمد اطاق ما ، كه عروس كوچولو كجا است . زنها همه دنبال سرش مثل زعفر جنّى . تعريف عروس را كرد كه ماشاء اللّه خانم خيلى خوشگل است . بعضىها بدشان آمد . رفت توى حياط پنجاه تومان به مطربها انعام داد و رفت ديوانخانه . زنهاى شاه برگشتند .
آمدند ، نهار خوردند . چهار ساعت به غروب مانده [ 77 ] ساعت عقد است . عروس بردند توى تالار . پنج شش نفر از زنهاى معتبر شاه هم آمدند . باقى را نگذاردند بروند . خواهرهاى داماد و چند نفرى ديگر . مردانه هم امام جمعه و سردار اكرم ، نايب السلطنه و حضرت و الا و يك نفر مجتهد ديگر و داماد آمدند اندران . حالا هر كار مىكنم عروس روى زمين بنشيند ، مىگويد محال است . نخواهم نشست ، مگر توى دامن حاجى خانم بنشينم . آخر آمد توى دامن من نشست . حالا هم كه امام جمعه اذن مىگيرد ، مىخواهد براى پدر داماد عقد كند . خنده توى زنهاى شاه درگرفت . آن وقت حالى امام جمعه كردند كه براى ميرمحمد حسين خان شجاع السلطنه عقد كنيد و اذن بگيريد . حالا عروس جواب نمىدهد . با هزار قربان صدقه و فحش و دعوا آخر گفته بله . بعد از صيغه خواندن ، داماد را آوردند ، دست به دست دادند . داماد هم ده سال دارد . مردها كه رفتند ، آن وقت زنها همه جمع شدند ، دلمه دادند . شاه آمد . اسباب عقد و جواهرها را تماشا كرد . سوار شد ، رفت نياوران . مهمانها هم رفتند . ولى چند نفرى بودند . امشب هم به عيش
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 165
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٦٥