تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كردم : بله مىروم . ولى از اينجا كسى را ندارم [ 75 ] كه بلد باشد . آدم‌هاى خانم هم بلد نيستند . فرمودند من صبح آدم همراهت مىكنم . امروز كه جمعه دويم است ، يك نفر كنيز و يك نفر نوكر همراه من كرد . رفتم آنجا . جمعى بودند ، سلطان خانم دختر حاجى محمد على خان و زينت ، آنجا همه عزادار بودند . ما هم نشستيم . بعد از نهار فرستادم آقاى محمد جعفر خان آمدند توى خانه . بنده تا امروز محمد جعفر خان را نديده بودم . بيچاره خيلى گريه كرد . امشب هم همه رفتند ، من ماندم . امشب هم در خدمت آقاى محمد جعفر خان به سر برديم . امروز كه شنبه سيم است ، باز هم در خانهء آقاى حاجى محمد خان بوديم . عصرى باز همه رفتند . شب بنده را نگذاردند بروم . امروز كه يك‌شنبه چهارم است ، باز هم تا عصرى بنده آنجا بودم . عصرى آمدم خانه . باز حضرت و الا همه را گله‌گذاران كه شما همه جا هستيد به جز خانهء ما . امروز كه دوشنبه پنجم است ، در خانه بودم . مشغول كار ، تا روز شنبه دهم از اندران نواب عليه فرستادند كه : ديگر ماندن خانه بس است . زود بياييد ، نذر كردم ده روز روضه بخوانم . آمدم اندران . عصرى بناى روضه را گذاردند . امروز يك‌شنبه يازدهم است . صبحى رفتيم حمام . عصرى روضه . زن‌هاى شاه كه آنجا هستند ، عصرها بزك مىكنند ، مىآيند مثل ملائكهء تعزيه‌ها ، دوره مىنشينند . بعضىها خدمت مىكنند . خيلى تماشا دارد رخت پوشيدن آنها . چادر نمازها دور كمرشان بسته ، يكى ديگر هم سرشان مىكنند ، هركدام جورى . امروز كه دوشنبه دوازدهم است ، باز هم مشغول روضه بوديم تا روز دوشنبه نوزدهم . امروز هم شاه با حرم‌خانه وارد شدند از سفر . عصرى معركه بود ، دخترهاى شاه همه جمعند . امروز سه‌شنبه بيستم است ، باز هم اندران بودم . نگذاردند بروم كه فردا شب آتش‌بازى است . امروز كه چهارشنبه بيست و يكم است ، يكى از دخترهاى شاه ، فخر الدوله ، مدتى بود ناخوش بود . زن مجد الدوله تب لازم داشت ، ديشب فوت كرده بود . صبحى انيس الدوله ، تاج الدوله ، جمعى از زن‌هاى شاه رفتند ، ولى به شاه بروز