مادرشوهر بىمروّت سر وقت اين بيچاره نيامد . احترام السلطنه خواهرش بالاى سرش بود .
امروز كه روز پنجشنبه بيست و چهارم است ، خبر آوردند فوت شد .
امشب هم بود .
امروز كه جمعه بيست و پنجم است ، نعش را حركت دادند به شاه عبد العظيم .
احترام السلطنه هم آمد خانهء خودش فاتحه گرفت . همهء مردم رفتند آنجا . بنده هم رفتم خانهء احترام السلطنه . امشب هم آنجا بودم .
امروز شنبه بيست و ششم است ، باز آمدم اندران ، به واسطهء اينكه خانم خيلى واهمه از و با دارند . ديدم درخشنده خانم در كار قى [ و ] اسهال . ديشب هم رفتند مادرش را آوردند ، همه پريشان . مادرش گريهكنان دست [ و ] پاى مرا مىبوسد .
خيلى دل سوخت به حالت مادرش . حكيم هم متصل مىرود ، مىآيد . تا عصرى الحمد للّه قى كمتر شد . امشب هم تا صبح خواب نكرديم .
امروز يكشنبه بيست و هفتم است . الحمد للّه قدرى بهتر است . ازبس كه دورش را مىگيرند ، بدتر واهمه مىكند .
امروز كه دوشنبه بيست و هشتم است ، الحمد للّه به كلى رفع آن مرض شده ، آسوده شديم .
امروز كه سهشنبه بيست و نهم است ، باز هم اندران بودم . عصرى خبر آوردند فلان خانم ، فلان آقا و با گرفتند . باز خانم شيون [ و ] گريه براى بچههايش . هزار فند مىزنيم كه از خيال بيرون رود .
امروز كه چهارشنبه آخر ماه است ، خبر آوردند عذرا خانم از ترس و با بچههايش را برداشته ، مىرود مشهد . خودش خيال رفتن داشت ، چون كه و با درگير شده بچههايش را مىبرد . عصرى آمدند اندران خدمت خانم ، خداحافظى .
[ اوّل ربيع الثانى 1311 ]
امروز پنجشنبه غرهء ربيع الثانى است . عصرى در حياط شاه گردش مىكرديم ، نواب عليه تاج الدوله بنده را صدا كردند . گفتند خبر دارى محمد على خان فوت شده و ختم او را در خانهء حاجى محمد خان گذارند . شما مىرويد يا نه ؟ عرض