تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
امروز كه سه‌شنبه پانزدهم است ، باز هم رفتم خانهء شاهزاده آقا و از آنجا خانه‌مان كه حساب مهمان‌ها را بكنم . شب آمدم خانه . امروز كه چهارشنبه شانزدهم است ، كاغذنويسى مهمان‌ها را داريم . امروز كه پنج‌شنبه هفدهم است ، روز عيد است . نواب عليه خانم شاهزاده فرستادند كه چون عيد اول خانهء سردار اكرم است ، شما بياييد برويد آنجا . صبحى رفتم اندران . تا عصرى آنجا بودم . عصرى آدم همراه من كردند ، رفتم خانهء سردار اكرم و از آنجا به واسطهء عروسى آمدم خانه . امروز كه جمعه هجدهم است ، كار [ و ] بار [ 74 ] عروس را كرديم ، رفت حمام . ما هم جهاز عروس را داديم بردند . جمعى هم امروز [ و ] امشب آنجا بودند . امروز كه شنبه نوزدهم است ، مهمان‌ها آمدند . از طرفين جمع شدند ، نهار خوردند . عروس را بزك كرديم . دو ساعت به غروب مانده دخترهاى سپهدار با بچه‌هاشان و خانم زن خان آمدند عقب عروس . تا شربت و شيرينى خوردند ، عروس را چادر كرديم . اوّل مغرب رسيديم خانهء داماد . تا عروس [ و ] داماد را دست به دست داديم ، همهء عيالان حضرت و الا را نگاه داشتند . ولى حضرت و الا فرستادند عقب من كه من تنها هستم ، شما بياييد خانه . بنده آمدم خانه . آنها ماندند . شام خوردند ، آمدند . امروز كه يك‌شنبه بيستم است ، رفتيم خانهء خان . تا عصرى بوديم . شب آمدم خانه . ديديم غلام سه ساله [ كه ] حضرت و الا دارند ، و با گرفته . ديگر همه ماست‌ها را كيسه ريختند . حكيم آوردند ، مشغول معالجه است . امروز كه دوشنبه بيست و يكم است ، تا عصرى گرفتار اين وبايى بوديم . شب مرد . امروز سه‌شنبه بيست و دوم است . رفتم اندران ، ديدم خانم هم حواس ندارد . خبر آوردند پسر پنج ساله‌اى قمر الدوله دختر حضرت وليعهد داشته ، ديشب از و با مرده . همين يكى را داشته ، آبستن هم هست ، هشت ماهه . عزت الدوله مادر شوهرش خودش رفته شميران ، اينها را آنجا گذاشته . تمام حواس‌ها پريشان . امروز كه روز چهارشنبه بيست و سوم است ، خبر آوردند كه قمر الدوله خودش و با گرفته . زن‌هاى شاه همه مضطرب و پريشان . هى آدم مىفرستند . اين