گرفتم . يك تومان آقاى عبد الوهاب ميرزا داخل ثواب شد . پنج هزار هم خودم دادم . اسباب عمر را خريديم .
امروز كه سهشنبه هشتم است ، عمر را درست كرديم . از اندران آمدند عقب من ، كه بياييد مىخواهيم . . . كشان بكنيم . بنده را بردند . آنجا هم ده دوازده عمر ، مال هر كس . هر كسى سمت خودش توى خيابانهاى حياط شاه كوبيده بودند . از هر اطاقى صداى ساز و آواز [ و ] پيانو بلند بود . ماهتاب تمام حياط شاه را گرفته .
چراغهاى زمينى دوره روشن ، بىصفا نيست . امشب هم به اين طور بىعارى گذشت .
امروز كه چهارشنبه نهم است ، باز هم بىعارى مىكنند . عصرى حضرت و الا فرستادند : ما . . . . را محض شما آتش نزديم ، حكما بياييد كه بچهها تعجيل دارند .
بنده آمدم خانه . امشب هم آنجا مشغول عمر بوديم .
امروز كه پنجشنبه دهم است ، چند روز است كه مىگويند و با آمده طهران .
بيچارهها همه از ترس پارسال حواسى ندارند . بعضىها مىروند از شهر . بعضى هستند به اميد خدا . شايد اجل من هم در طهران رسيده باشد . چون پارسال محمد قاسم ميرزا پسر حضرت و الا جوانمرگ شده ، داماد حضرت و الا هم جوانمرگ شد . به اين واسطه خيلى پريشان هستند ، به خصوص مادر محمد قاسم ميرزا كه از بچههاى ديگرش مىترسد . خداوند محافظت كند .
امروز جمعه يازدهم است . ما كه ازبس كه كار داريم ، الحمد للّه فرصت ترس و با نداريم . ولى گويا شدتى ندارد . اگر ده پونزده نفرى مرده باشند .
امروز شنبه دوازدهم است . از خانهء خان خبر كردند كه شب عيد مىخواهيم عروسمان را عقد كنيم ، ببريم . شما اذن از شاهزاده بگيريد . خانم پيغام داده مىترسم بميرم و اين آرزو به دلم بماند . بنده عرض كردم . فرمودند خيلى خوب .
امروز كه يكشنبه سيزدهم است ، در تدارك اين عروس شديم . چون اين دختر مال شاهزاده آقا است كه حضرت و الا ايشان را طلاق دادند . دو پسر دارد ، دو دختر . خيلى زحمتى گردن ما ندارد . جهازش ، همه چيز درست است .
امروز كه دوشنبه چهاردهم است ، شاهزاده آقا فرستادند عقب بنده . رفتم كه رخت داماد را بدهم بدوزند و رسيدگى به اسباب ديگرش كنيم .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 159
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٥٩