تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
شوكت الدوله روضه . از اول ده [ دهه ] وعده گرفته بودند . من فرصت نكردم بروم . امروز كه روز دوشنبه بيست و نهم است ، صبح زود براى نماز برخاستم . هنوز حضرت و الا بيدار نشده بودند كه از طرشت آدم آمد كه والدهء هندى خانم ديشب بى خود فوت شده . هيچ باك هم نداشت . اين چند روز همه را خدمت تعزيه‌دارى مىكرد . حضرت و الا بيدار شدند كه چه خبر است . اوّل كه بروز نداديم . ديديم تعجيل در كفن [ و ] كافور دارد ، بروز داديم . باز حضرت و الا بنده را روانهء طرشت كردند . با يكى از زن‌هاى شاهزاده رفتيم . تا ظهر كه مشغول مرده بوديم ، تا نعش را بردند امامزاده حسن . عصرى هم حضرت و الا با خانم‌ها آمدند . بيچاره هندى خانم ، غريب بىكس شد .

[ اوّل ربيع الاول 1311 ]

امروز كه سه‌شنبه غرهء ربيع الاولى [ كذا ] است ، باز هم طرشت بوديم . مردم مىآمدند ، مىرفتند . امروز كه چهارشنبه دوم است ، ختم را جمع كردند . عصرى ماها آمديم شهر و حضرت و الا ماندند . امروز كه پنج‌شنبه سوم است ، نشستيم عقب كار [ و ] بار زندگى . [ 73 ] امروز كه جمعه چهارم است ، رفتم حمام . خبر آوردند كه عذرا خانم دختر غلامحسين خان كه زن مرحوم شاهزاده محمد على ميرزا باشد ، وارد مىشوند . حضرت و الا هم از طرشت رفته بودند پيشواز بچه‌هاى برادرش . عصرى وارد شدند . امروز كه شنبه پنجم است ، صبحى رفتيم با خانم‌ها ديدن عذرا خانم . ظهرى آمديم خانه . امروز كه يك‌شنبه ششم است ، حاجى محمد هادى جنس آورده براى عروسى برداريم . تا عصرى هم مشغول اين كار بوديم . امروز كه دوشنبه هفتم است ، بچه‌هاى حضرت و الا يخهء مرا گرفتند ، . . . مىخواهند . رفتم خدمت شاهزاده ، كه من نذر دارم هر سال . . . . درست مىكنم . حالا شما بايست مرحمتى كنيد كه نذر بنده قبول باشد . گفت شما هرگز اين كار را نمىكنيد ، اين كار بچه‌هاى خودم است . به هزار التماس دو تومان از شاهزاده