تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
آوردند شهر . بنده و درخشنده خانم و والده‌اش و دايهء تاج السلطنه رفتيم خانهء سردار اكرم ، فاتحه . جمعيت زياد ، تا عصر هم آنجا بوديم . دخترهايش خودشان را هلاك كردند . عصرى آمديم اندران . امروز كه چهارشنبه هفدهم است ، باز صبح رفتم خانهء سردار . تا عصرى آنجا بوديم . باز عصرى آمديم اندران . امروز پنج‌شنبه هجدهم است . بنده تنها رفتم از جانب تاج السلطنه كه ختم را جمع كنم . نهار كه خورديم ، نايب السلطنه آمد ختم مردانه را جمع كرد . بنده ختم زنانه را جمع كردم . آن وقت مردها همهء معتبرين جمع شدند ، رفتند شميران ، نعش را حركت دادند رو به شاه عبد العظيم ، با اوضاع [ و ] دستگاه . بنده هم تا عصرى بودم . آمدم اندران . امشب هم اندران بودم . امروز كه جمعه نوزدهم است ، اختر السلطنه روضه دارد . بنده را نگاه داشتند . عصرى هم روضهء ايشان را گوش كرديم . شب هم بودم . امروز كه شنبه بيستم است ، حضرت و الا فرستادند عقب بنده ، كه حالا ديگر بيا ، روضه‌خوانى خودمان است . آمدم خانه . ده روز در طرشت تعزيه دارند . امروز حضرت خودشان تشريف بردند كه در تدارك باشند . امروز يك‌شنبه بيست و يكم است ، بعضى از عيال رفتند ، مثل آشپز و غيره . امروز كه دوشنبه بيست و دوم است ، زن‌هاى حضرت و الا و دخترها و بنده رفتيم . امروز اوّل تعزيه است . امروز كه سه‌شنبه بيست و سوم است ، دخترهاى غلامحسين خان آمدند . امشب هم آنجا بودند . امروز كه چهارشنبه بيست و چهارم است ، بعد از تعزيه آنها رفتند ، مانديم . امروز كه پنج‌شنبه بيست و پنجم است ، آقاى غلامحسين خان و پسرهايشان آمدند . امروز ، امشب بودند . امروز جمعه بيست و ششم است ، باز هم بودند . شب را هم بودند . امروز شنبه بيست و هفتم است ، همه آمديم شهر . اين دو سه روزه را گفتند حاجى اسماعيل هوا دست [ ظ ] كند . غروب آمديم . امشب در خانه بوديم . امروز كه يك‌شنبه بيست و هشتم است ، منزل بودم . عصرى رفتم خانهء