آوردند شهر . بنده و درخشنده خانم و والدهاش و دايهء تاج السلطنه رفتيم خانهء سردار اكرم ، فاتحه . جمعيت زياد ، تا عصر هم آنجا بوديم . دخترهايش خودشان را هلاك كردند . عصرى آمديم اندران .
امروز كه چهارشنبه هفدهم است ، باز صبح رفتم خانهء سردار . تا عصرى آنجا بوديم . باز عصرى آمديم اندران .
امروز پنجشنبه هجدهم است . بنده تنها رفتم از جانب تاج السلطنه كه ختم را جمع كنم . نهار كه خورديم ، نايب السلطنه آمد ختم مردانه را جمع كرد . بنده ختم زنانه را جمع كردم . آن وقت مردها همهء معتبرين جمع شدند ، رفتند شميران ، نعش را حركت دادند رو به شاه عبد العظيم ، با اوضاع [ و ] دستگاه . بنده هم تا عصرى بودم . آمدم اندران . امشب هم اندران بودم .
امروز كه جمعه نوزدهم است ، اختر السلطنه روضه دارد . بنده را نگاه داشتند .
عصرى هم روضهء ايشان را گوش كرديم . شب هم بودم .
امروز كه شنبه بيستم است ، حضرت و الا فرستادند عقب بنده ، كه حالا ديگر بيا ، روضهخوانى خودمان است . آمدم خانه . ده روز در طرشت تعزيه دارند . امروز حضرت خودشان تشريف بردند كه در تدارك باشند .
امروز يكشنبه بيست و يكم است ، بعضى از عيال رفتند ، مثل آشپز و غيره .
امروز كه دوشنبه بيست و دوم است ، زنهاى حضرت و الا و دخترها و بنده رفتيم . امروز اوّل تعزيه است .
امروز كه سهشنبه بيست و سوم است ، دخترهاى غلامحسين خان آمدند .
امشب هم آنجا بودند .
امروز كه چهارشنبه بيست و چهارم است ، بعد از تعزيه آنها رفتند ، مانديم .
امروز كه پنجشنبه بيست و پنجم است ، آقاى غلامحسين خان و پسرهايشان آمدند . امروز ، امشب بودند .
امروز جمعه بيست و ششم است ، باز هم بودند . شب را هم بودند .
امروز شنبه بيست و هفتم است ، همه آمديم شهر . اين دو سه روزه را گفتند حاجى اسماعيل هوا دست [ ظ ] كند . غروب آمديم . امشب در خانه بوديم .
امروز كه يكشنبه بيست و هشتم است ، منزل بودم . عصرى رفتم خانهء
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 157
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٥٧