تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
علم و كتل هم دارند . بعد از ظهر آمديم خانهء شمس الملوك خانم ، نهار خورديم . از گرما رفتيم توى زيرزمين خوابيديم ، با دخترهاى ملك‌آرا . عصرى آمدم خانه . امروز كه سه‌شنبه نهم است ، در خانه بودم . عصرى نواب عليه عاليه خانم شاهزاده فرستادند كه فردا صبح بياييد كه برويم نگارستان ، روضهء بدر السلطنه . امروز كه چهارشنبه است ، صبح رفتيم اندران . در خدمت خانم رفتيم نگارستان . نهار آنجا بوديم . عصرى روضه را گوش كرديم ، آمديم باز اندران . شب آنجا بوديم . امروز كه پنج‌شنبه يازدهم است ، روضهء تاج الدوله است . نگذاردند بنده بيايم خانه . امروز عصر هم رفتيم خانهء تاج الدوله . شب هم بنده منزل تاج الدوله شام خوردم ، آمدم حياط خانم . امروز كه جمعه دوازدهم است ، باز هم تاج الدوله فرستادند عقب بنده . رفتم آنجا . زينت الحاجيه بعد از فوت مرحوم شكوه السلطنه در خدمت تاج الدوله است . كمال مرحمت و التفات را دربارهء او مىفرمايند . به بنده هم خيلىخيلى التفات و مرحمت دارند . دخلى به آن خانم‌ها [ و ] زن‌هاى شاه ندارند . كم دماغ ، خوش حالت . امروز هم نهار خدمت ايشان بودم . عصرى روضه را گوش كردم . آمدم حياط خانم . اما روضهء مردانه مىخوانند در تالار شبى . امروز كه شنبه سيزدهم است ، نواب عليه عاليه عزيز الدوله فرستادند عقب بنده ، كه زود بيا كه كار دارم . رفتم آنجا . فرمودند عصرى مىخواهم بروم خانهء عزت الدوله ، روضه . تو كه جايى را تماشا نكردى ، بيا برويم روضه . عصرى در خدمت ايشان رفتم خانهء عزت [ 72 ] الدوله . غروب آمديم خانهء عزيز الدوله . شب آنجا بودم . امروز كه روز يك‌شنبه چهاردهم است ، آمدم منزل . باز گير كار افتادم . امروز كه دوشنبه پانزدهم است ، تا عصرى خانه بودم . عصرى نواب عليه خانم شاهزاده فرستادند كه الان نزهت الدوله در شميران فوت شده و من حالتى ندارم ، بس‌كه جوش كردم و غصّه خوردم . شما زود بياييد . بنده رفتم اندران . ديدم چه خانمى ، بس كه گريه كرده ديگر چشم ندارد . امشب هم در خدمت خانم بوديم . امروز كه سه‌شنبه شانزدهم است ، نعش را در شميران گذاردند و عيالش را