تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
توى حمام بودند . اصرار كه لخت شو بيا توى حمام . هرچه مىگويم تب دارم ، حال ندارم ، قبول نمىكند . آخر رفتيم توى حمام . [ 71 ] گويا حمام خانهء خودشان خراب شده ، آمدند آنجا حمام ، به واسطهء شمس الملوك خانم كه عروس ملك‌آراست . عصرى آمديم بيرون ، عصرانه و چاى خورديم . عزيز الدوله تشريف بردند خانه . من هم آمدم منزل . امروز كه چهارشنبه سوم است ، در خانه هستم . امروز هم گل قند خوردم . حالتى درستى نيست . امروز كه پنج‌شنبه چهارم است ، صبحى رفتم خانهء شمس الملوك خانم روضه . قليان آوردند . روضه‌هاى آنجا تماشا دارد . يك نفر مىآيد توى اطاق يا تالار مىايستد ، يك نفر ديگر هم دو تا قليان از قهوه‌خانه مىآورد ، مىدهد دست آنكه توى اطاق ايستاده ، مىدهد مردم . منتها اطاقى سه قليان يا چهار قليان بدهند ، مىگويند اينها از خسّت اين كار را مىكنند . ولى چند جاى ديگر هم من ديدم ، همين‌طور است . خلاصه روضه كه تمام شد ، آمدم منزل . از نهار و شام كه روضه‌هاى اينجا خبرى نيست . امروز كه جمعه پنجم است ، الحمد للّه احوالم بهتر است . تاجرها كه جنس خريديم ، آمدند حساب كنند . حضرت و الا هم مىفرمايند من كار ندارم . خودت برو بنشين حساب كن . بنده عرض كردم پس مرا بدهد به آقا غلامعلى ، آقا محمد ، اسماعيل آقا ، كه من محرم شوم ، بروم بنشينم حساب كنيم . گويا تقلّبى در حسابشان پيدا شده . امروز تا عصرى با اينها حساب كردم . امروز كه شنبه ششم است ، صبحى رفتم خانهء شمس الملوك خانم روضه . ظهر آمدم منزل . باز هم گير حساب تاجرها بوديم . تا غروب گذشته سى تومان منفعت به حضرت و الا رساندم . امروز كه يك‌شنبه هفتم است ، خياط آمده رخت‌هاى دامادها را ببرد . تا ظهرى كه مشغول خياط و برش او بودم . عصرى رفتم تكيهء سنگلج تعزيه . امروز كه دوشنبه هشتم است ، رفتم خانهء شمس الملوك خانم روضه . آنجا كه تمام شد ، رفتيم مسجد آقا شيخ عبد الحسين به تماشاى دستهء ترك‌ها . قريب سى نفر روضه خواندند . بعد دستهء ترك‌ها آمدند ، سينه زدند . همهء تجار ترك و غيره ،