امروز كه يكشنبه بيست و سوم است ، خبر آوردند كه زن سردار نزهت الدوله خيلى بدحال است . باز بنده و آقا شيرخان رفتيم شميران . خيلى بداحوال است .
خداوند محافظت كند . عصرى برگشتيم .
امروز كه دوشنبه بيست و چهارم است ، باز هم مشغول روضه هستيم .
امروز كه سهشنبه بيست و پنجم است ، باز هم به همان طريقها مشغوليم .
امروز كه چهارشنبه بيست و ششم است ، از خانهء عزيز الدوله آمدند عقب من كه : زودزود بيا كه شما را كار دارم . حالا كه آمدم ، هيچ كار ندارند : من خيلى وقت بود كه تو را نديده بودم ، دلم تنگ شده بود . امشب هم آنجا بودم .
امروز كه روز پنجشنبه بيست و هفتم است ، در خدمت عزيز الدوله بودم .
عصرى با هم رفتيم خانهء زينت السلطنه زن شاه ، روضه . از آنجا عزيز الدوله رفتند منزل . بنده آمدم منزل خانم شاهزاده .
امروز كه جمعه بيست و هشتم است ، چند نفر از زنهاى شاه مهمان خانم شاهزاده هستند . عصرى تعزيهء وفات حضرت رضا [ ع ] داريم .
امروز كه شنبه بيست و نهم است ، باز هم مشغول روضه هستيم . امروز به آخوندها خلعت و پول مىدهند .
امروز كه يكشنبه بيست و نهم است ، « 1 » باز هم روضه و تعزيه هست . بنده هم تب كردم به شدت .
امروز كه يكشنبه آخر ماه است ، باز هم بنده تب دارم . روضه هم تمام شد ، آمدم منزل . باز با حضرت و الا دعوا داريم .
[ اوّل صفر 1311 ]
امروز كه دوشنبه غرّهء شهر صفر است ، حالتى ندارم . باز هم تب دارم . از پيش خود نمكترشى خوردم تا ببينم چه مىشود . مشغول كار هستم .
امروز كه سهشنبه دوم صفر است ، نواب عليه عاليه عزيز الدوله آمدند اين محله ، خانهء ملكآرا برادرشان . فرستادند عقب من ، بنده را بردند آنجا . وقتى رفتم
هامش
( 1 ) . روشن نيست چرا شنبه و يكشنبه هر دو 29 ماه است !