تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بوده ، هست . گاهى شدت مىكند . در ولايت غربت نمىتوانم خودم را دست حكيم بدهم . امروز كه روز پنج‌شنبه سيزدهم است ، از خانهء نجم السلطنه آمدند ، وعدهء روضه از من بگيرند كه همه روزه بايست بياييد . عصرى رفتم روضه . آجيل روضه هم برنج بو داده ، عدس ، هستهء آلوبالو ، قاووت‌هاى بدمزه ، شربت ، ميوه ، همه جور . شب آمدم منزل . امروز كه جمعه چهاردهم است ، باز هم مشغول كار [ 70 ] هستيم . رفتيم بازار ، بعضى چيزها كه لازم داشتيم ، خريديم . امروز كه شنبه پانزدهم است ، نواب عليه خانم شاهزاده فرستادند كه : نزهت الدوله مادرشوهر تاج السلطنه خيلى ناخوش است در شميران ، عصرى بياييد كه فردا صبح زود برويد احوال‌پرسى . امروز كه يك‌شنبه شانزدهم است ، صبح زود رفتم اندران . همراه آقا شيرخان خواجه ، كالسكه نشسته ، رفتيم شميران ، در باغ سرداريه احوال‌پرسى . خيلى ناخوش است . ناخوشى كبدى دارد . رو [ صورت ] دارد مثل ديو به هزار معركه او را حركت مىدهند . امروز تا عصرى ما را نگاه داشتند . چه باغ خوبى ، عمارت‌هاى خوب ، عصرى آمديم اندران . امشب هم بودم . امروز كه دوشنبه هفدهم است ، آمدم خانه . عصرى رفتم خانهء نجم السلطنه روضه . امشب تا آخر شب آنجا بودم . آخر شب آمدم خانه . امروز كه سه‌شنبه هجدهم است ، باز در خانه مشغول كار بودم . امروز كه چهارشنبه نوزدهم است ، رفتيم بازار براى ظروف چينى خريدن و مس خريدن . تا عصرى توى بازارها بوديم . امروز كه پنج‌شنبه بيستم است ، باز رفتم خانهء نجم السلطنه روضه . روز آخر بود . امشب هم آنجا ماندم . امروز كه جمعه بيست و يكم است ، نواب عليه خانم شاهزاده فرستادند كه امروز اوّل روضهء من است ، زود بياييد . رفتم اندران . عصرى بناى روضه را گذارديم . امروز كه شنبه بيست و دوم است ، جمعى آمدند روضه ، بعضى از بيرون ، قوم [ و ] خويش‌ها .