تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
دارد . مغرب شد ، آمديم منزل . امشب هم آتش‌بازى و چراغان بود در شمس العماره . نماز كرديم ، رفتيم تماشا . امروز كه شنبه هجدهم است ، باز هم اندران بودم . يك خدمتكارى امين اقدس دارد ، زينب نام . او را مدتى است شاه مىخواهد . امروز او را صيغه كردند . عصرى او را بزك كردند ، بردند پيش شاه . امشب هم شاه او را برد . امروز كه يك‌شنبه نوزدهم است ، نواب عليه عاليه و نواب تاج السلطنه مهمان بدر السلطنه هستند در نگارستان . بنده را هم وعده گرفتند . صبحى رفتيم نگارستان . جاى بسيار خوبى ، عمارت‌هاى قديمى كه صورت سلام فتحعلى شاه و صورت پادشاهان قديم بوده و بعضى اطاق‌ها صورت سلام محمد شاه و بعضى صورت سلام ناصر الدين شاه . همه جا را تماشا كرديم . سرسره‌اى هم فتحعلى شاه ساخته ، توى زيرزمين . نهر آب بزرگى است . آنجا با زن‌ها بالاى سرسره مىرفتند ، بازى مىكردند . خلاصه آمديم نهار خورديم ، خوابيديم . عصرى هم عصرانه مخلّفات بسيار خورديم . سوار شديم ، آمديم اندران . امروز كه دوشنبه بيست و يكم است ، باز هم مشغول پشم دوزى و برش بعضى چيزها از جمله بخچه و سوزنى شديم . عصرى عضد السلطنه خون دماغ شد كه ديگر همه دستپاچه شدند . حكيم‌ها آمدند . از دو ساعت به غروب مانده خون دماغ شد تا فردا صبح . گاهى به شدّت مىآمد ، گاهى كم‌كم مىآمد . تا صبح شيون و گريهء خانم را داشتيم . امروز كه سه‌شنبه بيست و يكم است ، الحمد للّه بهتر است ، ولى خيلى ضعف دارد . گويا خون دماغ ريخته به سينه و شكم . امروز خون قى مىكند و اسهال خون مىكند . شاه از نياوران تلگراف كرده كه تمام حكيم‌ها را بياورند . به اميد خداوند . فى الواقع همه دستپاچه شدند . خانم كه جانى برايش باقى نمانده . امروز كه چهارشنبه بيست و دوم است ، الحمد للّه احوالش بهتر است . از خون ابدا خبرى نيست . ما هم مشغول كارهاى خودمان شديم . عصرى هم شاه از نياوران آمده شهر كه شب بماند ، برگردند . امروز به قول طهرانىها يكى يك بزمجه‌اى گرفته است ، براى شاه آورده . امشب فراش‌ها او را آوردند توى اندران بستند به درخت . فى الواقع خيلى مهيب است . آن وقت شاه آمد ، ايستاد . تمام اهل