تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مادرشوهر ، خواهرشوهرها احوال پرسى آمدند . امروز كه پنج‌شنبه بيست و چهارم است ، الحمد للّه از غصهء درد گلو آسوده شديم . باز مشغول زردوزى شديم . امروز كه جمعه بيست و پنجم است ، باز هم مشغول زردوزى بوديم . عصرى چند نفر زن‌هاى فرنگى ميهمان انيس الدوله بودند . رفتيم ، تماشا كرديم . ليلا را هم ديدم . امروز كه شنبه بيست و ششم است ، باز هم در اندران مشغول زردوزى هستيم . امروز كه يك‌شنبه بيست و هفتم است ، حضرت اعظم و الا فرستادند كه من هزار كار دست حاجى خانم [ دارم ] ، البته او را روانه كنيد . امروز نگذاردند بروم . امروز كه دوشنبه بيست و هشتم است ، باز هم نگذاردند بروم . خورشيدىها تمام شده ، مىخواهيم بدوزيم . روى نيم تنه مخمل آبى آوردند ، نيم تنه دوختيم . خورشيدىها را هم روى آنها دوختم . عصرى خانم پوشيدند ، رفتند پيش شاه . صبحى شاه از سلطنت [ آباد ] آمده شهر ، عصرى باز مىرود . امروز كه سه‌شنبه بيست و نهم است ، صبحى باز حضرت و الا فرستادند عقب بنده . آمدم خانه ، مشغول جهازگيرى نيم تاج خانم شديم .

[ اوّل ذى قعده 1311 ]

امروز كه چهارشنبه غرهء شهر ذىقعده است ، همراه زن آقا رفتيم بازار ، قدرى مفتول گلابتان ابريشم خريديم . براى كيسه بند بسط ، بند تسبيح ، بعضى اسباب‌هاى ملزومه خريديم . ظهر آمديم خانه . ما شاء اللّه بازارها يك فرسخ راه است . آدم هلاك مىشود . امروز كه پنج‌شنبه دوم شهر ذىقعده است ، مشغول شديم به كار ، هى ببر بدوز . امروز جمعه سوم ماه است ، بنده تب كردم به شدّت . خوابيدم . هر چه گفتند حكيم بياورند ، قبول [ 63 ] نكردم . ساعت به ساعت بدتر شدم . به دوا و غذاى خودم به سر بردم . امروز كه روز شنبه چهارم است . تب دارم . باز هم نوبه كردم . هرچه گفتم
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 141 | رسول جعفريان / حاجيه خانم علويه كرمانى