مادرشوهر ، خواهرشوهرها احوال پرسى آمدند .
امروز كه پنجشنبه بيست و چهارم است ، الحمد للّه از غصهء درد گلو آسوده شديم . باز مشغول زردوزى شديم .
امروز كه جمعه بيست و پنجم است ، باز هم مشغول زردوزى بوديم . عصرى چند نفر زنهاى فرنگى ميهمان انيس الدوله بودند . رفتيم ، تماشا كرديم . ليلا را هم ديدم .
امروز كه شنبه بيست و ششم است ، باز هم در اندران مشغول زردوزى هستيم .
امروز كه يكشنبه بيست و هفتم است ، حضرت اعظم و الا فرستادند كه من هزار كار دست حاجى خانم [ دارم ] ، البته او را روانه كنيد . امروز نگذاردند بروم .
امروز كه دوشنبه بيست و هشتم است ، باز هم نگذاردند بروم . خورشيدىها تمام شده ، مىخواهيم بدوزيم . روى نيم تنه مخمل آبى آوردند ، نيم تنه دوختيم .
خورشيدىها را هم روى آنها دوختم . عصرى خانم پوشيدند ، رفتند پيش شاه .
صبحى شاه از سلطنت [ آباد ] آمده شهر ، عصرى باز مىرود .
امروز كه سهشنبه بيست و نهم است ، صبحى باز حضرت و الا فرستادند عقب بنده . آمدم خانه ، مشغول جهازگيرى نيم تاج خانم شديم .
[ اوّل ذى قعده 1311 ]
امروز كه چهارشنبه غرهء شهر ذىقعده است ، همراه زن آقا رفتيم بازار ، قدرى مفتول گلابتان ابريشم خريديم . براى كيسه بند بسط ، بند تسبيح ، بعضى اسبابهاى ملزومه خريديم . ظهر آمديم خانه . ما شاء اللّه بازارها يك فرسخ راه است . آدم هلاك مىشود .
امروز كه پنجشنبه دوم شهر ذىقعده است ، مشغول شديم به كار ، هى ببر بدوز .
امروز جمعه سوم ماه است ، بنده تب كردم به شدّت . خوابيدم . هر چه گفتند حكيم بياورند ، قبول [ 63 ] نكردم . ساعت به ساعت بدتر شدم . به دوا و غذاى خودم به سر بردم .
امروز كه روز شنبه چهارم است . تب دارم . باز هم نوبه كردم . هرچه گفتم