امروز كه يكشنبه دوازدهم ماه است ، الحمد للّه تب قطع شده . باز هم گنه گنه . چون كه گنهگنه قلب مرا اذيت مىكند ، من گاهى گل خبازى و اسفرزه مىخورم . خداوند ان شاء اللّه عمر دولت حضرت و الا و بچههايش را زياد كند .
روزى دودفعه خانم مىفرستند در اندران ، احوال پرسى [ و ] دلجويى .
امروز كه دوشنبه سيزدهم است ، احوالم بهتر است . در تدارك اسباب عروسى مشغول شدم .
امروز سهشنبه چهاردهم است . دختر مستوفى هست كه پدر و مادرش مرده ، گاهى در اندران مىرود پيش يكى از زنهاى شاه ، نواب عليه خانم شاهزاده . او را خواستگارى كردند براى آقاى عبد الوهاب ميرزا . امروز فرستادند كه تدارك او را ببينيد ، برويد عقد كنيد . صد تومان پول و يك طاقه شال و يك چادر نمازى زرى فرستادند كه : شما مادرى كنيد و تدارك عقدكنان را ببينيد . بنده هم فرستادم آئينه و كفش و شيرينى و ميوه و اسباب عقد را مهيا كردم . صد تومان هم از حضرت و الا گرفتم . امروز تدارك عقد را ديدم .
امروز كه روز چهارشنبه پانزدهم است ، خوانچهها را درست كرديم و اهل عيال خانم از اندران آمدند . دخترهاى حضرت و الا همه جمع شدند . چهار ساعت به غروب مانده اسباب را بردند . آنها هم رفتند كه عروس عقد كنند . بنده به واسطهء [ 64 ] تب و نوبه ضعف دارم ، نرفتم . غروب برگشتند .
امروز كه روز پنجشنبه شانزدهم است ، باز هم در تدارك عروسى هستم ، از همه جوره ، همهچيز . از خانهء عزيز الدوله آمدند احوال عروس و بنده را بپرسند .
امروز كه جمعه هفدهم است ، از اندران آمدند عقب بنده . رفتم اندران كه تفصيل عقد را عرض كنم . باز هم آنجا مشغول پشم دوزى و زردوزى شديم .
عصرى هم ديوان خانه قرق شد ، رفتيم آنجا . تازه قريب سى چهل مجسمهء كاكاسياه درست كردند . پدرسوخته ، بدشكل ، بدقواره ، مثل ديو ، بزرگ [ و ] كوچك ، ميان نهرهاى آب ايستادهاند . هركدام اسباب چراغى دستشان است يا روى سرشان ، قريب صد مجسمهء كوچك به قدر بچهء يك ساله درست كردند ، زرد برنج . همه چراغها بالاى سرشان گرفتهاند ، توى پاشور حوض ايستادهاند .
انواع [ و ] اقسام هم ساختهاند ، توى باغچهها خيابانها ايستادهاند . خيلى تماشا
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 143
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٤٣