امروز كه سهشنبه پونزدهم است ، خستگى اين چند روز را بيرون مىكنم .
جمعآورى اسباب مىكنيم .
امروز كه روز چهارشنبه شانزدهم است ، نواب عليه خانم شاهزاده فرستادند :
بياييد ببينم با عقدكنان چه كرديد . صبحى رفتم اندران . تفصيل عقدكنان را تعريف كردم . امروزه به اين طور گذشت .
امروز كه پنجشنبه هفدهم است ، چند نفر از زنهاى شاه مهمان خانم بودند در حضرت عبد العظيم . رفتيم زيارت بىبى زبيده و امامزاده عبد اللّه و حضرت عبد العظيم . غروبى آمديم خانه .
امروز كه پنجشنبه هفدهم است ، باز هم در اندران بودم . مشغول پشم دوزى شديم . در بمبئى پشم دوزى من ياد گرفتم . حالا اينجا اسبابش را فراهم آوردم ، ياد خانم مىدهم . بعضى روزها مشغول اين كار هستيم . يك دانه پشتى كارگاه كشيديم ، يك دانه پشتى هم در خانه كارگاه كشيديم . ولى آن را نرفتم . نمىدهند كه بدوزم .
امروز كه جمعه هجدهم است ، باز اندران بودم ، مشغول كار . يك ساعت فارغ نيستم .
امروز كه شنبه نوزدهم است ، كارگاهى ديگر آوردند كه پولك و مليلهء خورشيدى بدوزيم . هر روزى كارى فراهم مىآورند .
امروز كه يكشنبه بيستم است ، باز هم مشغول خورشيدى دوختن هستيم .
تاج السلطنه هم گلويش درد گرفته ، ديگر هيچكدام حواسى ندارند .
امروز دوشنبه بيست و يكم است ، گلوى تاج السلطنه شدّت كرده ، سفيد شده .
حكيمهاى فرنگى و ايرانى را آوردند . خانم شاهزاده گريه و شيون ، امروزه هم همه را مشغول دوا و غرغره بوديم .
امروز كه سهشنبه بيست و دوم است ، باز هم گرفتار درد گلو هستيم . خيلى خراب است . گلو [ ى ] همه را دواى فرنگى غرغره مىدهند ، خيلى تند ، ماها كه جرأت نمىكنيم .
امروز كه چهارشنبه بيست و سوم است ، صبحى گلوى تاج السلطنه الحمد للّه سر باز كرد . الحمد للّه بهتر است . از خانهء داماد هم تصدّق آوردند . عصرى هم
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 140
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٤٠