تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
امروز كه سه‌شنبه پونزدهم است ، خستگى اين چند روز را بيرون مىكنم . جمع‌آورى اسباب مىكنيم . امروز كه روز چهارشنبه شانزدهم است ، نواب عليه خانم شاهزاده فرستادند : بياييد ببينم با عقدكنان چه كرديد . صبحى رفتم اندران . تفصيل عقدكنان را تعريف كردم . امروزه به اين طور گذشت . امروز كه پنج‌شنبه هفدهم است ، چند نفر از زن‌هاى شاه مهمان خانم بودند در حضرت عبد العظيم . رفتيم زيارت بىبى زبيده و امامزاده عبد اللّه و حضرت عبد العظيم . غروبى آمديم خانه . امروز كه پنج‌شنبه هفدهم است ، باز هم در اندران بودم . مشغول پشم دوزى شديم . در بمبئى پشم دوزى من ياد گرفتم . حالا اينجا اسبابش را فراهم آوردم ، ياد خانم مىدهم . بعضى روزها مشغول اين كار هستيم . يك دانه پشتى كارگاه كشيديم ، يك دانه پشتى هم در خانه كارگاه كشيديم . ولى آن را نرفتم . نمىدهند كه بدوزم . امروز كه جمعه هجدهم است ، باز اندران بودم ، مشغول كار . يك ساعت فارغ نيستم . امروز كه شنبه نوزدهم است ، كارگاهى ديگر آوردند كه پولك و مليلهء خورشيدى بدوزيم . هر روزى كارى فراهم مىآورند . امروز كه يك‌شنبه بيستم است ، باز هم مشغول خورشيدى دوختن هستيم . تاج السلطنه هم گلويش درد گرفته ، ديگر هيچ‌كدام حواسى ندارند . امروز دوشنبه بيست و يكم است ، گلوى تاج السلطنه شدّت كرده ، سفيد شده . حكيم‌هاى فرنگى و ايرانى را آوردند . خانم شاهزاده گريه و شيون ، امروزه هم همه را مشغول دوا و غرغره بوديم . امروز كه سه‌شنبه بيست و دوم است ، باز هم گرفتار درد گلو هستيم . خيلى خراب است . گلو [ ى ] همه را دواى فرنگى غرغره مىدهند ، خيلى تند ، ماها كه جرأت نمىكنيم . امروز كه چهارشنبه بيست و سوم است ، صبحى گلوى تاج السلطنه الحمد للّه سر باز كرد . الحمد للّه بهتر است . از خانهء داماد هم تصدّق آوردند . عصرى هم