تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
مردم را وعده بخواهيد . من عرض [ كردم : ] قوم ، خويش‌هاى شما بنده را كه نمىشناسند . من چطور از قول خودم وعده بخواهم . فرمودند : عيب ندارد . حكما بايست از جانب شما وعده بگيرند . بنده و آقاى عبد الوهاب ميرزا و آقاى شاهزاده حسين نشستيم به كاغذنويسى . شصت هفتاد كاغذ نوشتيم . تا عصرى گرفتار كاغذ بوديم و آنهاى ديگر جاروب و كارهاى ديگر را مىكردند . امروز كه روز يك‌شنبه سيزدهم است ، كاغذها را داديم بردند . عروس را آورديم ، بند انداختيم . فرستاديم حمام . خودمان مشغول درست كردن اطاق‌ها و شيرينى و آجيل و ميوه شديم . نهار كه آشپز مردانه است ، دخلى به ما ندارد . امشب هم كه از حمام آمدند ، چند نفر مهمان دارند . مطرب دارند ، مردانه و زنانه . امروز كه دوشنبه چهاردهم است ، صبح عروس را بزك كرديم . خيلى مزه دارد . بزك‌كن عروس‌هاى طهران هم من شدم . هر چه مىگويم من قديمى هستم ، مىگويند خير همان بزك شما خوب است . خلاصه كم‌كم مهمان‌ها آمدند . از خانهء عزيز الدوله ده خوانچه پول يكى صد تومان ، يك خوانچه آئينه ، يك خوانچه يك زوج‌جار ، يك خوانچه كفش و يك قران ، يك خوانچه هم دو كاسه نبات و يك كيسه شاهى براى شباش . اينها را صبحى مردانه آوردند . مهمان‌هايى كه خودمان وعده گرفتيم ، صبحى آمدند . چهار ساعت به غروب مانده از خانهء عزيز الدوله آمدند . قوم [ و ] خويش‌هاى داماد ، شمس الملوك خانم خواهر داماد ، نجم السلطنه عمهء داماد ، دخترهاى نجم السلطنه ، زن عميد الدوله ، دخترهاى عميد الدوله ، حاجى شاهزاده خالهء عزيز الدوله ، جمعى بودند ، دخترها [ ى ] شمس الملوك خانم ، شاهزاده خانم زن ملك‌آرا ، دخترهاى ملك‌آرا ، خيلى بودند ، آمدند . مردانه هم آمدند : عميد الدوله و جمعى از شاهزاده‌ها . مجتهد هم آخوند ملا على محمد و يكى ديگر آمدند . عقد كردند . مردانه شربت و شيرينى خوردند . دلمه گرفتند ، رفتند . زنانه هم به همين طريق ، شمس الملوك خانم دلمه به همه داد ، يكى يك دانه پنج هزارى . تا غروب بودند ، غروب همه رفتند . داماد را هم آوردند سر عقد ، يك جفت گوشوارهء الماس رونما داد . همه رفتند . [ 62 ] چند نفرى از خودشان شب بودند . امشب هم باز به عيش مشغول بودند .