را ساختند . يك دانه فيل طلايى ساختهاند . كوك كه مىكند ، دور مىگردد ، دمش را تكان مىدهد ، خرطومش را تكان مىدهد . طاووس مرصّعى ساختند كه كوك مىكند ، دور مىگردد ، سرش را پايين ، بالا مىبرد . پشت سرش منارى ساختهاند ، كمكم مىرود بالا . قريب دو ذرع مىرود بالا ، آنوقت نهر آبى از توى آن جارى مىشود . از اين مقوله چيزها ، بسيار تا بسيار . تاج مكلّل كه پادشاهان قديم سر مىگذاشتند . قليان مرصّع كه وقت سلام شاه مىكشد .
خلاصه تماشا كرديم . آمديم پايين ، توى ديوان خانه به گردش . حوضهاى بزرگ كه تراده تويش انداختهاند . عزيز السلطان با خواجهاش رفت توى ترّاده نشست ، كارها [ ى ] خلى ديگر . رفتند عمارت ابيض . آنجا هم اسبابهاى خوب خوب ، [ 61 ] چراغهاى جوربهجور ، ميز صندلىهاى طلا ، جوربهجور . از آنجا رفتم عمارت باغ وحش . مرغهاى الوان خوب ، همه جور ، كه پيشتر جايى ديگر بود ، حالا آوردند در ديوان خانه جا دادند . دو دانه شير هم بود . ديگر چيزى به جز مرغهاى جوربهجور نبود . تا غروب گردش كرديم . نارنجستانهاى متعدد ، همه باردار از همه جور ، بعد فرياد زدند كه « هاى قرق ، هاى قرق » . همه آمدند منزلهاشان .
امروز كه روز دوشنبه هفتم است ، باز هم اندران بودم . عصرى رفتيم حياط شاه به گردش . امشب هم بنده را بردند در قصر شاه . مطرب داشتند ، تماشا كردم .
بازىهاى خنكخنك بيرون مىآوردند . آمديم خانه ، خوابيديم .
امروز كه روز سهشنبه هشتم است ، حضرت و الا فرستادند كه زود بياييد ، كه از خانهء عزيز الدوله آمدند خبر كردند مىخواهند عروسشان را عقد كنند . آمدم خانه ، بناى تدارك عقدكنان را گذارديم .
امروز كه چهارشنبه نهم است ، رفتيم بازار . يك دست رخت براى عروس خريديم . آورديم ، بريديم ، داديم بدوزند و خودم مشغول اسباب شيرينى پختن شدم . امروزه اسباب شيرينى را فراهم آورديم .
امروز كه پنجشنبه دهم است ، از صبح تا عصرى مشغول پختن شيرينى شدم .
امروز كه جمعه يازدهم است ، باز هم تا عصرى مشغول پختن شيرينى شدم .
امروز كه شنبه دوازدهم است ، حضرت و الا فرمودند بنشينيد كاغذ بنويسيد .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 138
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٣٨