تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
خورد . خيلى ضعف آورد روزه برايم . باز امشب تا سحر هى زن‌هاى شاه آمدند و رفتند . اى ! راستى روز عيد هم از خانهء سردار براى نواب عليه تاج السلطنه عيدى آورده بودند . ده خوانچه شيرينى ، دو خوانچه گل پاقچه ، دو خوانچه ، هفت سينى و آجيل ، چند شمع گلدار ، دو خوانچه ماهى ريزه و نان و ماست و پنير و سبزى ، [ 58 ] يك طاقه شال و يك جفت النگو الماس و پنجاه دانه اشرفى و پنجاه دانه پنج‌هزارى آورده بودم . امروز كه جمعه پنجم ماه است ، آمدم منزل . عصرى خيلى بىحال شدم . هر چه حضرت و الا اصرار كردند ، روزه را نخوردم . امروز كه شنبه ششم است ، روزه نگرفتم . رفتم خانهء نواب عليه عزيز الدوله عيد ديدنى . سه روز بنده را نگاه داشتند . يك روز بردند خانهء عزّت الدوله تماشا . يك روز بردند خانهء سالار السلطنه تماشا . ديگر فرستادند عقب شمس الملوك خانم دخترشان كه من تنها نباشم . خيلىخيلى التفات و مرحمت مىفرمايند . امروز كه سه‌شنبه نهم است ، آمدم منزل . حالت خوشى نداشتم . گاهى روزه مىگيرم ، گاهى نمىگيرم . امروز كه چهارشنبه دهم است ، رفتم خانهء نجم السلطنه . افطار هم آنجا خوردم . سحر هم بودم . امروز پنج‌شنبه يازدهم است ، آمدم منزل . حضرت و الا تب كردند به شدّت . من هم حالتى ندارم . دو نفرى رو به هم كرديم ، ناله مىكنيم . حكيم هم آمده مىگويند براى شما روزه ضرر دارد . كلا روزه نگيريد . امروز جمعه دوازدهم است ، ظهرى از خواب برخاستيم . رفتم خانهء منوّر السلطنه ديدن عيد . براى افطار برگشتم . شب هم دختر عزيز الدوله و دختر وكيل الملك [ كه ] شوكت الدوله باشد ، با حاجى اختر خانم با زن عميد الدوله آمدند ديدن بنده . تا نزديك سحر بودند و رفتند . امروز كه شنبه سيزدهم است ، غروبى رفتم خانهء فتحعلى خان ديدن . بنده بودم و ليلى زن وزير . براى افطار ما را نگاه داشتند . آنجا افطار خورديم ، آمدم خانه . امروز كه يك‌شنبه چهاردهم است ، رفتم مسجد حاجى هما خانم . ميرزا