تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
تعزيه . ولى شاه اينجا شب [ و ] روز پهلوى زن‌هايش مىنشيند . منزل خواصى [ خاصى ] ندارد . گاهى اين اطاق ، گاهى آن اطاق ، گاهى پشت زنبورى با زن‌ها صحبت مىكند . دخترهاى مردم را تماشا مىكند ، پول مىدهد . مردم بىعار هم دخترها را مىآورند نشان مىدهند . ديروز تا حال شش هفت دختر سراغ دادند ، پسند نكرده . امروز كه يك‌شنبه بيست و يكم است ، باز هم به همان طريق رفتم تعزيه . عزيز السلطان روزها گاهى ميان مزغان‌چىها سنج مىزند ، گاهى سوار مىشود ، نى برمىدارد . گاهى چوب برمىدارد مردم را مىزند . ما شاء اللّه از عقل تمام است . خداوند بخت بدهد . امروز كه دوشنبه بيست و دوم است ، نواب عليه خانم شاهزاده و نواب عليه تاج السلطنه ، عضد السلطنه و چند نفر از زن‌هاى شاه رفتيم حضرت عبد العظيم زيارت . هم آنجا افطار خورديم و برگشتيم . امروز كه روز سه‌شنبه بيست و سوم است ، باز هم به همان طريق‌ها رفتيم تعزيه . در اين تعزيه‌ها زن‌هاى شاه هر كدام قوم ، خويشى دارند ، دوست [ و ] آشنايى دارند . وعده مىگيرند ، بعد از تعزيه شاه مىآيد ، همه را تماشا مىكند . احوال مىپرسد ، اين كيست ، آن كيست . امروز كه چهارشنبه بيست و چهارم است ، باز هم به همان طورها رفتيم مسجد و تعزيه . ديگر فرصت كارى ديگر نداريم ، يا خواب يا تعزيه . امشب عروسى رفتن حضرت فاطمه بود . عروس قريش ، سوار خر برهنه كرده بودند . چند نفر ديگر هم سر [ و ] پا برهنه سوار خرها كرده بودند . باز خرها عوض آبدارى ، قيل منقل ، استخوان ، شاخ گوسفند ، چيزهاى چند بارى كرده بودند . نقل سر عروس پشگل بود . آنهايى كه آمده بودند حضرت فاطمه را وعده بگيرند ، به يك زبانى مىخواندند كه تمام مردم از خنده هلاك شدند . گوز مىدادند جلو عروس . خيلى تفصيل دارد . امروز پنج‌شنبه بيست و پنجم است . آمدم خانه ، در خدمت حضرت و الا بودم . ولى گاهى روزه دارم ، گاهى ندارم . امروز كه جمعه بيست و ششم است ، باز هم در خانه بودم . خدمت حضرت و الا .