تعزيه . ولى شاه اينجا شب [ و ] روز پهلوى زنهايش مىنشيند . منزل خواصى [ خاصى ] ندارد . گاهى اين اطاق ، گاهى آن اطاق ، گاهى پشت زنبورى با زنها صحبت مىكند . دخترهاى مردم را تماشا مىكند ، پول مىدهد . مردم بىعار هم دخترها را مىآورند نشان مىدهند . ديروز تا حال شش هفت دختر سراغ دادند ، پسند نكرده .
امروز كه يكشنبه بيست و يكم است ، باز هم به همان طريق رفتم تعزيه .
عزيز السلطان روزها گاهى ميان مزغانچىها سنج مىزند ، گاهى سوار مىشود ، نى برمىدارد . گاهى چوب برمىدارد مردم را مىزند . ما شاء اللّه از عقل تمام است .
خداوند بخت بدهد .
امروز كه دوشنبه بيست و دوم است ، نواب عليه خانم شاهزاده و نواب عليه تاج السلطنه ، عضد السلطنه و چند نفر از زنهاى شاه رفتيم حضرت عبد العظيم زيارت . هم آنجا افطار خورديم و برگشتيم .
امروز كه روز سهشنبه بيست و سوم است ، باز هم به همان طريقها رفتيم تعزيه . در اين تعزيهها زنهاى شاه هر كدام قوم ، خويشى دارند ، دوست [ و ] آشنايى دارند . وعده مىگيرند ، بعد از تعزيه شاه مىآيد ، همه را تماشا مىكند .
احوال مىپرسد ، اين كيست ، آن كيست .
امروز كه چهارشنبه بيست و چهارم است ، باز هم به همان طورها رفتيم مسجد و تعزيه . ديگر فرصت كارى ديگر نداريم ، يا خواب يا تعزيه . امشب عروسى رفتن حضرت فاطمه بود . عروس قريش ، سوار خر برهنه كرده بودند .
چند نفر ديگر هم سر [ و ] پا برهنه سوار خرها كرده بودند . باز خرها عوض آبدارى ، قيل منقل ، استخوان ، شاخ گوسفند ، چيزهاى چند بارى كرده بودند . نقل سر عروس پشگل بود . آنهايى كه آمده بودند حضرت فاطمه را وعده بگيرند ، به يك زبانى مىخواندند كه تمام مردم از خنده هلاك شدند . گوز مىدادند جلو عروس . خيلى تفصيل دارد .
امروز پنجشنبه بيست و پنجم است . آمدم خانه ، در خدمت حضرت و الا بودم .
ولى گاهى روزه دارم ، گاهى ندارم .
امروز كه جمعه بيست و ششم است ، باز هم در خانه بودم . خدمت حضرت و الا .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 135
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٣٥