وفات پيغمبر بود .
امروز كه بيستم است ، باز هم رفتيم تعزيه . امروز تعزيهء حضرت عباس بود .
هر روز دو تعزيه بيرون مىآورند ، مثلا اعجاز يكى از ائمه يا حضرت عيسى و مادرش يا حضرت يحيى يا گل [ و ] بلبل يا عروسى رفتن حضرت فاطمه . اوّل يكى بيرون مىآورند ، آن وقت تعزيهاى كه مقصودشان بوده ، بيرون مىآورند .
امشب هم رفتيم تعزيه . شب يا روز كه شاه تعزيه مىنشيند ، دو سه دفعه برمىخيزد ، دوره توى بالاخانههاى زنها مىآيد . قدرى شوخى مىكند . تقليد تعزيهها را بيرون مىآورد ، باز مىرود . اين بالاخانه دوره تمام به هم راه دارد .
امروز كه بيست و يكم است ، باز هم آمديم تعزيه . امروز دختر نصارا كه عاشق على اكبر شده بود و على اكبر بود ، اما نمىدانيد به چه وضع ، اينها را داخل مىكنند . مىآيند ، مىروند . جاى همگى خالى است ، خصوصا رقيه خانم كه خيلى مايل است . باز هم شب شد ، رفتيم تعزيه .
امروز كه روز بيست و دوم است ، قوم [ و ] خويشهاى داماد را وعده خواستند تعزيه . مادرشوهر و خواهرشوهرها و عمهها و خود داماد را ، آن هم ده سال دارد .
براى نهار آمدند ، اندران نشستند . شربت ، شيرينى ، ميوه خوردند . آن وقت ناهار خوردند ، نماز كردند ، رفتم تعزيه . امروز اول تعزيهء حضرت سليمان بود . تمام جانورها را درست كرده بودند . آدم توى آنها رفته بود . قريب بيست نفر ديو رفتند تخت بلقيس را آوردند . بلقيس را بزك كرده بودند ، جواهر زده بودند ، تخت را روى فيل زده بودند . بلقيس نشسته بود ، ديوها هم دورش را گرفته بودند . آوردند .
فى الواقع خيلى تماشا دارد . بعد تعزيهء حضرت قاسم بود . ولى مثل شير كه عروس بزك كنند ، موقوف شده . همان لباس تعزيهها كه تنشان هست ، با دستگاه خوانچه ؛ خلاصه تعزيه كه تمام شد ، قوم [ و ] خويشها رفتند . ما هم آمديم نماز مغرب و عشا را كرديم . باز رفتم تعزيه .
امروز كه بيست و سوم است ، باز همان طريقها تعزيهء حضرت يوسف بود .
امروز كه بيست و چهارم است ، باز تعزيهء بازار شام بود . يزيد را سوار فيل بزرگ كردند . با دستگاه هر چه تمامتر آوردند . تخت فيلى با رواندازش از هندوستان براى شاه آوردهاند ، هشتاد هزار تومان . خلاصه باز شب هم رفتم .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 131
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٣١