امروز كه بيست و چهارم است ، تعزيهء دو طفلان مسلم بود ، قاسم ثانى .
امروز كه بيست و پنجم بود ، تعزيهء وفات فاطمه ( س ) و وفات حضرت مريم بود . پيش از تعزيه نهم است ، رفتم حمام . از حمام بيرون آمده ، در تدارك عيد هستم .
امروز كه روز آخر ماه است ، باز هم در تدارك عيد و ماه مبارك هستم .
[ اوّل رمضان 1310 ]
امروز كه روز دوشنبه غرّهء رمضان المبارك است ، از خواب برخاسته ، حضرت و الا تشريف بردند سلام . ما هم با خانمها و آقايان نشستهايم مشغول قرآن و دعا هستيم . الحمد للّه به مباركى تحويل شد . الهى به سلامتى جان همگى . آيا روزى مىشود كه يك دفعهء ديگر چشم من به جمال همگى روشن شود و خدمت همه مشرّف شوم . مشكل مىدانم كه عمر كفاف بدهد . بارى هر چه خداوند خواسته مىشود . الان از خانهء نواب عليه عاليه عزيز الدوله ، دايههاشان آمده ، براى عروس عيدى آورده ، يك گل الماس بسيار خوبى با ده تومان شاهى . براى بنده هم هشت ذرع مخمل و صد [ و ] پنجاه دانه شاهى عيدى آورده . حضرت و الا هم از سلام برگشتند . روزه هم براى ما خيلى ضعف آورده كه قوهء حركت ندارم .
امروز كه سهشنبه دوم ماه است ، از ضعف و بىحالى ديروز روزه نگرفتم .
چهار ساعت به غروب مانده رفتم اندران ، ديدن عيد . يك دانه اشرفى نواب عليه خانم شاهزاده التفات فرمودند . امشب هم بودم .
امروز كه چهارشنبه سوم ماه است ، باز روزه گرفتم . بعد از خواب صبح رفتم مسجد . طنبى هست در اندران كه از دستگاه فتحعلى شاه باقى مانده ، تغيير [ و ] تبديل نكرده . آقا شيخ عبد النبى هست ، مىآيد نماز مىكند ، مسأله مىگويد براى خانمها . ظهر مىآيد ، دو ساعت به غروب مانده مىرود . تا روضه مىخواند ، مسأله مىگويد ، طول مىكشد . عصرى هم رفتم منزل انيس الدوله ، منزل تاج الدوله . بعد از افطار هم رفتم منزل چند نفر زنهاى شاه .
امروز كه پنجشنبه چهارم بود ، باز روزه گرفتم . ولى عصرى باز احوالم به هم